مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دانشومند


معنی دانشومند

دانشومند. [ ن ِ م َ ] (ص مرکب ) دانشمند و حکیم و بسیاردان . (برهان ). دانشمند. حکیم و دانا و بسیاردان و دانشمند. (ناظم الاطباء) : بود دانشومند و هم پهلوان نبیند کسی پیر ازینسان جوان . فردوسی . گر ایدون که زینسان بود پادشا به از دانشومند ناپارسا. فردوسی . دگر دانشومندکو از بزه بترسد چو چیزی بود بامزه . فردوسی . بشد دانشومند نزدیک شاه سخن گفت از پهلوان سپاه . فردوسی . || ابوریحان بیرونی این کلمه را به معنی فقیه آورده است . و در اصطلاح قدما، دانشمند نیز باین معنی بوده است چنانکه ذیل کلمه ٔ دانشمند شواهدی از آن بنقل افتاد : ولیکن دانشومندان اندر شاخهاء فقه روز از سپیده دمیدن دارند. (التفهیم ص 69).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دانشومند اینجا را کلیک کنید

هم معنی دانشومند


ترجمه دانشومند


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دانشومند



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دانک

دانک . [ ن ُ ] (اِ) آن باشد که به وقت دندان برآوردن اطفال اقسام دانه ها از جنس گندم و جو و ماش و عدس و امثال آنها را با کله و پاچه ٔ گوسفند بپزند و بخانه های دوستان و خویشان و مصاحبان فرستند. (برهان )

معنی دانشوری

دانشوری . [ ن ِ وَ ](حامص مرکب ) عمل دانشور. حالت و چگونگی دانشور. دانشمندی . دانائی . حکمت و علم . (ناظم الاطباء). عالمی .

معنی دانق

دانق . [ ن ِ / ن َ ] (معرب ،اِ) دانگ که شش یک درهم است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). داناق . (منتهی الارب ). معرب دانگ است . (غیاث ). معرب دانگ است و شرح آن ضمن بیان معنی مثقال در حرف ثاء مثلثه مذکور گ

معنی دانشیار

دانشیار. [ ن ِ ] (ص مرکب ) که دانش یار دارد. که دانش ملازم اوست . که علم رفیق اوست . || (اِ مرکب ) در اصطلاح و بموجب ماده ٔ دهم قانون تأسیس دانشگاه مصوب 18 خرداد 1313 هَ . ش . مجلس شورای ملی این کلمه

معنی دانک

دانک . [ ن َ ] (اِ مصغر) مصغر دانه است مرکب از دانه و کاف تصغیر. || دانه باشد. (اوبهی ). مطلق دانه را گویند اعم از گندم و جو و ماش و عدس و غیره . (برهان ). دان . دانه . (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی

معنی دانع

دانع. [ ن ِ] (ع ص ) فرومایه و بخیل . (آنندراج ) (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: