مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دات


معنی دات

دات . [ ت َ ] (اِ) در فرس هخامنشی و اوستا به معنی قانون است و همین کلمه است که در فارسی «داد» گردیده است . (فرهنگ ایران باستان ج 1 ص 57).

معنی دات- ترجمه دات برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دات اینجا را کلیک کنید

هم معنی دات

آداب: تشریفات، رسم، رسوم، سنت، سنن، شعایر، عادات، قواعد، مراسم، مناسک
ابزار: آلت، اثاث، ادات، ادوات، اسباب، افزار، دستگاه، سامان، ماشین، مایه، وسایل، وسیله
سادات : سیدها، سیده‌ها
سالدات : سرباز، سپاهی 2 سربازروسی
سروپا : e ابتداتاانتها، کلا


ترجمه دات

معتقدات: beliefs
عایدات: revenues
متعقدات مذهبی: tenet
مشهودات: observations
عایدات: earnings


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دات

سخن امام علی (ع): تعصّب بورزید به خصلت‌ها و عادات پسندیده، مانند حمایت و حفظِ حقوق همسایگی و وفا به پیمان و اطاعت نیكوكار و مخالفت با خودخواهی و فراگرفتن فضل و فضیلت و بزرگ شمردن معصیتِ قتل نفس، و انصاف به خلق و فرو بردن غضب و پرهیز از فساد در روی زمین.
سخن حضرت محمد (ص): همانا خداوند بزرگ، ثروتمندِ ظالم و پیرمرد نادان (سالیان سال است كه عمر كرده ولی از اعتقادات و احكام اسلامی بی‌اطلاع است) و عیال‌مند (فقیر) مغرور را دشمن می‌دارد.
سخن آندره موروا: یك عشق بزرگ، به موجودات بسیار ساده قدرت و قابلیت تیزهوشی، از خودگذشتگی و اعتماد و اطمینان خاص می بخشد.
سخن موریس مترلینگ: ما باید خیلی خودپسند باشیم اگر تصور كنیم كه برجسته ترین موجودات دنیا هستیم. در این دنیا نزدیك به صد میلیارد كهكشان وجود دارد كه هر یك از آنها چندین میلیون خورشید دارند كه شبیه به ما یا بهتر هستند و هر روز تعدادی از آنها با هم برخورد می كنند و در هیچ جای دنیا كسی برایشان غصه نمی خورد و مجلس ترحیم و یادبود برپا نمی كند.
سخن نیچه: بشر در این دنیا بیشتر از همه موجودات، گرفتاری و عذاب كشیده است. بهترین دلیلش هم این است كه در بین تمام آنها تنها او می تواند بخندد.

ور نکاریدى امل از عورى‏اش *** کى شدى پیدا بر او مقهورى‏اش‏
عاشقان از بى‏مرادیهاى خویش *** با خبر گشتند از مولاى خویش‏
بى‏مرادى شد قلاووز بهشت *** حفت الجنة شنو اى خوش سرشت‏
که مراداتت همه اشکسته پاست *** پس کسى باشد که کام او رواست‏
پس شدند اشکسته‏اش آن صادقان *** لیک کو خود آن شکست عاشقان‏
عاقلان اشکسته‏اش از اضطرار *** عاشقان اشکسته با صد اختیار
عاقلانش بندگان بندى‏اند *** عاشقانش شکرى و قندى‏اند
ائتیا کرها مهار عاقلان *** ائتیا طوعا بهار بى‏دلان‏
نظر کردن پیغامبر علیه الصلاة و السلام به اسیران و تبسم کردن و گفتن که عجبت من قوم یجرون إلى الجنة بالسلاسل و الأغلال‏ ***
دید پیغمبر یکى جوقى اسیر *** که همى‏بردند و ایشان در نفیر


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی داتار

داتار. (اِ) صورت پهلوی داتر ازمصدر «دا» که در اوستا و فرس هخامنشی به معنی آفریدن و بخشودن و ساختن است و در فارسی «دادار» شده است .رجوع به دادار شود. (از فرهنگ ایران باستان ص 71).

معنی داتاماس

داتاماس . (اِخ ) داتم . داتمس . رجوع به داتم شود. (ایران باستان ج 1 ص 426).

معنی داتوبر

داتوبر. [ ب َ ] (اِ مرکب ) کلمه ٔ پهلوی است به معنی دادور. داور. دادرس . (برهان ).

معنی دابولی

دابولی .(اِ) پارچه ٔ ظریف از ابریشم و پنبه ٔ بافته که بچند رنگ نماید و در شام بافته شود. (از دزی ج 1 ص 419).

معنی داتلن

داتلن . [ ت ِ ](اِخ ) نام شهری به آلمان در وستفالی ، کنار رود لیپ . دارای بیست هزار سکنه .

معنی داتم

داتم . [ ت َ م َ ] (اِخ ) (از واژه ٔ دات به معنی قانون ، داد) نام سرداری از سرداران کورش کبیر. (ایران باستان ص 273 و 274).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: