مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دابه


معنی دابه

دابه . [ داب ْ ب َ ] (اِخ ) نام قصبه ای در حدود جنوبی نوبه بساحل نیل ، کاروانیان که به سودان روند از آنجا رفتن آغازند. (قاموس الاعلام ترکی ).

معنی دابه- ترجمه دابه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دابه اینجا را کلیک کنید

هم معنی دابه

زیرزمینی: دخمه، سردابه، سرداب، نقب
سرداب : دخمه، زیرزمینی، سردابه، سمجح
سردابه : دخمه، زیرزمینی، سرداب
چهارپا : چاروا، دابه، ستور، نعم
دابه: 1 جانور، جنبنده، چهارپا 2 اسب، استر


ترجمه دابه

رودابه: Rudabeh
سردابه: cellar
سودابه: Sudabeh


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دابه

سخن نیچه: گر چه بر روی زمین انبوه مردابها و رنجها هست، آن كه سبُك پاست بر سر گِل و لای چنان می دود و می رقصد كه بر سر یخ هموار.

دل شکسته گشت کشتیبان ز تاب *** لیک آن دم کرد خامش از جواب‏
باد کشتى را به گردابى فگند *** گفت کشتیبان به آن نحوى بلند
هیچ دانى آشنا کردن بگو *** گفت نى اى خوش جواب خوب رو
گفت کل عمرت اى نحوى فناست *** ز آن که کشتى غرق این گردابهاست‏
محو مى‏باید نه نحو اینجا بدان *** گر تو محوى بى‏خطر در آب ران‏
آب دریا مرده را بر سر نهد *** ور بود زنده ز دریا کى رهد
چون بمردى تو ز اوصاف بشر *** بحر اسرارت نهد بر فرق سر
اى که خلقان را تو خر مى‏خوانده‏اى *** این زمان چون خر بر این یخ مانده‏اى‏
گر تو علامه‏ى زمانى در جهان *** نک فناى این جهان بین وین زمان‏
مرد نحوى را از آن در دوختیم *** تا شما را نحو محو آموختیم‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دابو

دابو. (اِخ ) نام ناحیه ای به آمل مازندران (سفرنامه ٔ رابینو بخش انگلیسی ص 40، 112، 113، 116، 155). از بلوکات ناحیه ٔ آمل به مازندران . عده ٔ قری 91. مساحت آن 15 فرسنگ و مرکز آن مرزنگور است . حد شمالی

معنی دابغان

دابغان . [ ب ِ ] (اِخ ) نام ناحیه ای از توابع ارونق تبریز به آذربایجان . (نزهةالقلوب مقاله ٔ سوم چ اروپا ص 79). اما صحیح کلمه وایقان است . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ذیل وایقان شود.

معنی دابقه ده

دابقه ده . [ ب ِ ق َدِ ] (اِخ ) نام موضعی به گرمرودپی در آمل مازندران .(مازندران و استرآباد رابینو ص 113 بخش انگلیسی ).

معنی دابغ

دابغ. [ ب ِ ] (اِخ ) مردی معروف از ربیعه . او را حدیثی است . (از منتهی الارب ).

معنی دات

دات . [ ت َ ] (اِ) در فرس هخامنشی و اوستا به معنی قانون است و همین کلمه است که در فارسی «داد» گردیده است . (فرهنگ ایران باستان ج 1 ص 57).

معنی دابق

دابق .[ ب ِ / ب َ ] (اِخ ) دهی نزدیک حلب از اعمال عزاز. میان آن و حلب چهار فرسنگ است و بنزدیک آن چمنی است نزه و پاکیزه که بنومروان هنگام جنگ در سرحد مصیصه بدانجا فرود آمده بودند و گور سلیمان بن عبدالم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: