مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دابقه ده


معنی دابقه ده

دابقه ده . [ ب ِ ق َدِ ] (اِخ ) نام موضعی به گرمرودپی در آمل مازندران .(مازندران و استرآباد رابینو ص 113 بخش انگلیسی ).

معنی دابقه ده- ترجمه دابقه ده برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دابقه ده اینجا را کلیک کنید

هم معنی دابقه ده


ترجمه دابقه ده


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دابقه ده



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دابوغه

دابوغه . [ غ َ ] (اِ) هندوانه . دابوقه .

معنی دابغ

دابغ. [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از دباغت . پیراینده : و لاشی ٔ دابغ للمعدة مثله (مثل بلیلج ). (ابن البیطار). رب الحصرم دابغللمعدة. (ابن البیطار).

معنی دابل

دابل . [ ب ِ ] (ع ص ) دِبل ، دابل و دبیل ، مبالغة. (دبل ، بالکسر، سختی و بیفرزندی زن ). (از منتهی الارب ).

معنی دابغ

دابغ. [ ب ِ ] (اِخ ) مردی معروف از ربیعه . او را حدیثی است . (از منتهی الارب ).

معنی دابغان

دابغان . [ ب ِ ] (اِخ ) نام ناحیه ای از توابع ارونق تبریز به آذربایجان . (نزهةالقلوب مقاله ٔ سوم چ اروپا ص 79). اما صحیح کلمه وایقان است . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ذیل وایقان شود.

معنی دابویی

دابویی . (اِخ ) نام ناحیه ای از اعمال آمل . (جهانگشای جوینی ج 2 ص 115). ولی ظاهراً همان دابویه (= دابو) است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: