مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی دائر


معنی دائر

دائر. [ءِ ] (ع ص ) گِردگَرد. گردنده . گردان . گردش کننده . (آنندراج ). || صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: نزد اهل هیئت قوسی از مدار روزانه ٔ ستاره را نامندکه در میان مرکز ستاره و دائره ٔ افق قرار دارد و عبدالعلی بیرجندی در هیئت فارسی گفته است : و از مدار یومی کوکب آنچه میان مرکز کواکب و افق واقع شود آن رادائر گویند - انتهی . و آن بر دو قسم است : دائر شبانه و دائر روزانه و هر یک نیز بر دو بخش است : دائر گذشته و دائر باقی که دایر آینده نیز گویند. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و تفصیل آن شود. || مقابل بایر: زمینی دائر؛ زیر کشت که در آن کشت شود. مقابل زمین بایر، ناکشته . و نیز رجوع به دایر شود.

معنی دائر- ترجمه دائر برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد دائر اینجا را کلیک کنید

هم معنی دائر

سرویس : 1 خدمت، خدمات کار، وظیفه 2 ماموریت 3 دست، دستگاه 4 وسیله‌نقلیه ویژه 4 خدمت بها 5 تعمیر، بازبینی 6 سازمان، دائره، موسسه
دائره‌المعارف: انسیکلوپدی، فرهنگ، مرجع
مرجع : 1 انسیکلوپیدی، دائره‌المعارف، فرهنگ، ماخذ، منبع 2 محل‌رجوع 3 عالم، فقیه، مجتهد و مقلد
فرهنگ: 1 دائره‌المعارف، قاموس، لغت‌نامه، مرجع، معجم، واژگان، واژه‌نامه 2 آداب‌دانی، ادب، تربیت 3 آموزش‌وپرورش، معارف 4 ادبیات، بینش، تمدن، خرد، دانش، علم، فرهیختگی، فضل، معرفت، معلومات
فرهنگ‌نامه: انسیکلوپدی، دائره‌المعارف، دانشنامه


ترجمه دائر

دائره کش: compass


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه دائر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی دائرةالبروج

دائرةالبروج . [ ءِ رَ تُل ْ ب ُ ] (ع اِ مرکب ) مدار کره ٔ زمین در حرکت سالانه بدور آفتاب . مدار سنوی زمین . مدار شمسی زمین . رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون ذیل دائرةالبروج شود.

معنی دائحة

دائحة. [ ءِ ح َ ] (ع اِ) درخت بلند و بزرگ . (منتهی الارب ). ج ، دوائح . (منتهی الارب ).

معنی دائرةالمعارف

دائرةالمعارف . [ ءِ رَ تُل ْ م َ رِ] (ع اِ مرکب ) آنسیکلوپدی حاوی العلوم . کتابی حاوی مجموع معارف انسانی . فرهنگ فنون و علوم . خلاصه ٔ قابل فهمی از معارف بشری . شاخه ای از اطلاعات علمی حاوی رشته ها

معنی دائره ٔ حملةالثد...

دائره ٔ حملةالثدی . [ ءِ رَ / رِ ی ِ ح َ م َ ل َ تُث ْ ث َدْی ْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ستاره ٔ سرپستان . طوق سیاه یا قهوه ای رنگ پیرامون دگمه ٔ پستان .

معنی داءالمشایخ

داءالمشایخ . [ ئُل ْ م َ ی ِ ] (ع اِ مرکب ) ابنه . داءالثمانین .

معنی دائر شدن

دائر شدن . [ ءِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مقابل بائر شدن . آباد و معمور گشتن . زیر کشت درآمدن (زمین ). || رواج یافتن . از رکود برآمدن . برپا گردیدن . پادار گشتن : دائر شدن امر؛ قرار گرفتن آن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: