مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی چرغ


معنی چرغ

چرغ . [ چ َ ] (اِخ ) قریه ٔ بزرگی نزدیک بخارا که عده ای از دانشمندان بدانجا منسوبند. صاحب معجم البلدان ذیل لغت «شرغ » نویسد: «وهو تعریب «چرغ » و هی قریة کبیرة قرب بخارا ینسب الیها قوم من اهل العلم قدیماً و جدیداً». (معجم البلدان ) : دیگر شخصی بود از چرغ بخارا که او را علوی چرغی گفتندی ...او را در بارگاه حاضر کردند. (از تاریخ جهانگشای جوینی ج 1 ص 179).

معنی چرغ- ترجمه چرغ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد چرغ اینجا را کلیک کنید

هم معنی چرغ

چرخ : آسمان، فلک، گردون 2 گردونه 3 چرخه 4 حلقه، دایره، گرد 5 دوچرخه 6 دور، گردش 7 چرخشت، معصر 8 چرخاب، چرخ‌آب 9 طاق، طاق‌ایوان 1 0 دستگاه پنبه‌ریسی 11 دستگاه‌دوخت، ماشین دوخت 21 تیرکمان، کمان 31 حرکت دورانی 41 چرغ، صقر


ترجمه چرغ


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه چرغ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی چرک

چرک . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «از مزارع بلوک کوهپایه ٔ کرمانست که آبش از قنات و محصولش فقط جو و گندم است و چیزدیگر بعمل نمی آید». (از مرآت البلدان ج 4 ص 221).

معنی چرش

چرش . [ چ ِ رِ ] (اِ) (در بعضی لهجه ها) چریش .سریش . سرش . نوعی ماده ٔ چسبناک . رجوع به چریش شود.

معنی چرغنو

چرغنو. [ چ َ غ َ ] (اِ) ظرف شراب خوری . || یک نوع ساز. (ناظم الاطباء).

معنی چرغول

چرغول . [ چ َ ] (اِ) دارویی است که آنرا زبان بره گویند و بعربی «لسان الحمل » خوانند. (برهان ) (جهانگیری ). رستنیی است که آنرا زبان بره و بعربی «لسان الحمل » خوانند و چرغون نیز همان است . (از انجمن آ

معنی چرستیدن

چرستیدن . [ چ َ / چ ِ رِ / رَ دَ ] (مص ) بهم زدن و بهم فشردن دندان . (ناظم الاطباء). چرست کردن . دندان قروچه کردن . رجوع به چرست و چرست کردن شود.

معنی چرک

چرک . [ چ َرْ رَ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قلعه ایست در خاک بجنورد که ده خانوار سکنه ٔ آنست . هوایی معتدل دارد. و زراعت آن از آب چشمه مشروب میشود». (از مرآت البلدان ج 4 ص 220).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: