مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی چرس


معنی چرس

چرس . [ چ َ رَ ] (اِ) بند و زندان را گویند. (برهان ). بند و زندان بود. (جهانگیری ) (انجمن آرا)(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ) : چون نباشد شاعر منحول کار شعردزد کی گذارد بی گناهی قافیت را در چرس . سنائی (از جهانگیری ). آید به چشمم هر نفس عالم ز عشقش چون چرس . عبدالواسع جبلی (از انجمن آرا). || بمعنی شکنجه و آزار هم هست . (برهان ). در بعضی فرهنگها بمعنی شکنجه است . (جهانگیری ). شکنجه . (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). شکنجه و آزار. (ناظم الاطباء) : هر که بقید تو گرفتار شد تا ندهد جان نرهد زین چرس . نزاری قهستانی (از جهانگیری ). || حوضی باشد که انگور در آن ریخته بر پای مالند تا شیره ٔ آن گرفته شود. (برهان ). حوضی باشد که انگور در آن انداخته بپای بمالند تا شیره ٔ آن فشرده شود. (جهانگیری ). حوض که در چرخشت شرح دادم . (انجمن آرا) (آنندراج ). حوضی که انگور در آن ریخته لگد کنند تا شیره ٔ وی گرفته شود. (ناظم الاطباء). مجازاً چرخشت را گویند. (فرهنگ نظام ). چرخ . چرخست .چرخشت . چروخ : اندر چرس جان آی گر پای همی کوبی تا غوطه خوری یکدم در شیره ٔ بسیارم با شیره فشارانت اندر چرس عشقم پای از پی آن کوبم کانگورتو بفشارم . مولوی (از انجمن آرا). رجوع به چرخ و چرخشت و چروخ شود. || بمعنی چراگاه دواب نیز آمده است . (برهان ). چراگاه را نامند. (جهانگیری ). بمعنی چراگاه . (انجمن آرا) (آنندراج ). چراگاه دواب . (ناظم الاطباء). چراگاه چارپایان . مرتع : همره جان و خرد باش سوی عالم قدس نه ستوری که ترا عالم حسی است چرس . سنائی (از انجمن آرا). رجوع به چراگاه شود. || چیزهایی که درویشان و گدایان از گدایی و کدیه جمع کرده باشند. (برهان ). چیزهایی که گدایان از گدایی و دوره گردی جمع کرده باشند. (ناظم الاطباء). چراغ . چراغ اﷲ. رجوع به چرسدان شود. || خیرات و صدقه . (ناظم الاطباء).

معنی چرس- ترجمه چرس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد چرس اینجا را کلیک کنید

هم معنی چرس

حشیش : بنگ، چرس، شاهدانه
بنگ : صفت 1 چرس، حشیش، شاهدانه 2 گیج
چرس : بنگ، حشیش
چرس : 1 چراگاه، مرتع 2 بند، حبس، زندان 3 آزار، اذیت، شکنجه 4 نیازدرویشان، متاع‌گدایی
چرسی : صفت معتاد به چرس، افیونی


ترجمه چرس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه چرس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی چردان

چردان . [ چ َ ] (اِ) طاس یا کشکولی که گدایان موقع گدایی در دست گیرند و آنچه را که ستانند در آن جای دهند. || حلقه ٔ در. (فرهنگ شعوری ).

معنی چرغ

چرغ . [ چ َ ] (اِ) جانوریست شکاری مشهور و معروف ، از جنس سیاه چشم ، و عربی آن «صقر» است . (برهان ). نام جانوریست پرنده که شکاریی است مشهور. (جهانگیری ). مرغی است شکاری . (انجمن آرا) (آنندراج ). پرند

معنی چرده

چرده . [ چ َ دَ / دِ ] (اِ) به معنی رنگ و لون باشد عموماً. (برهان ). رنگ و لون را گویند. (جهانگیری ). رنگ و گون و لون . (ناظم الاطباء). رنگ . (فرهنگ نظام ). چرته . فام . || رنگ بسیاهی مایل را گویند خص

معنی چرش

چرش . [ چ ِ رِ ] (اِ) (در بعضی لهجه ها) چریش .سریش . سرش . نوعی ماده ٔ چسبناک . رجوع به چریش شود.

معنی چرد

چرد. [ چ َ رَ ] (ص ) رنگی باشد مایل بسرخی مخصوص به اسب و استر و خر و الاغ . (برهان ) (ناظم الاطباء). رنگی باشد بسرخ مایل که مخصوص اسب و استر بود. (جهانگیری ). رجوع به چرده و چرته و چرزه شود.

معنی چرست

چرست . [ چ َ / چ ِ رِ / رَ ] (اِمص ) بهم فشردگی دندانها. (ناظم الاطباء). دندان قروچه . رجوع به چرست کردن شود. || ضعف و ناتوانی . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: