مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی چرس


معنی چرس

چرس . [ چ َ ] (اِ) گرد بنگ است که گلوله و جمع کرده پس در غلیان نهاده بکشند و کیفیتی دهد که جبن و بیم وواهمه و اشتها را بیفزاید. (انجمن آرا). ساقه ٔ سقزی و مخدری که از برگ کنب گیرند و درویشان و قلندران آنرا با توتون و یا تنباکو مخلوط کرده در چپق و یا سرغلیان گذاشته جهت کیف کردن کشند. (ناظم الاطباء). برگ شاهدانه است که از مسکراتست . (فرهنگ نظام ). گرد بنگ که از شاهدانه گیرند. حشیش . اسرار. زمرد سوده . قسمی بنگ . ماده ٔ انگمی است که از شاهدانه های ماده ٔ گرد نر ندیده گیرند. قسمی بنگ که قلندران و درویشان و ارباب کیف و حال بوسیله ٔ تدخین آن در عالم بی خبری فروروند و اعصاب خود را تخدیر کنند. رجوع به چرسی شود.

معنی چرس- ترجمه چرس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد چرس اینجا را کلیک کنید

هم معنی چرس

حشیش : بنگ، چرس، شاهدانه
بنگ : صفت 1 چرس، حشیش، شاهدانه 2 گیج
چرس : بنگ، حشیش
چرس : 1 چراگاه، مرتع 2 بند، حبس، زندان 3 آزار، اذیت، شکنجه 4 نیازدرویشان، متاع‌گدایی
چرسی : صفت معتاد به چرس، افیونی


ترجمه چرس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه چرس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی چرز

چرز. [ چ َ ] (اِ) پرنده ایست که او را به چرغ و باز و امثال آن شکار کنند، و چون چرغ یا باز خواهند که او را بگیرند پیخالی بر سر وروی آنها اندازد و خود را خلاص کند، و بعربی «حباری »گویندش و ترکان «توغد

معنی چرزه

چرزه . [ چ َ زَ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ایست قدیم النسق از قرای طارم واقع در میان کوه و بیست وپنج خانوار سکنه دارد که بزبان فرس قدیم تکلم میکنند. هوایش معتدل است . زراعتش از آب رودخان

معنی چردان

چردان . [ چ َ ] (اِ) طاس یا کشکولی که گدایان موقع گدایی در دست گیرند و آنچه را که ستانند در آن جای دهند. || حلقه ٔ در. (فرهنگ شعوری ).

معنی چرغ

چرغ . [ چ َ ] (اِ) جانوریست شکاری مشهور و معروف ، از جنس سیاه چشم ، و عربی آن «صقر» است . (برهان ). نام جانوریست پرنده که شکاریی است مشهور. (جهانگیری ). مرغی است شکاری . (انجمن آرا) (آنندراج ). پرند

معنی چرغان

چرغان . [ چ َ ] (اِ) مهری و طغرایی باشد که بر فرمان ها کنند و نویسند. (برهان ). بمعنی مهری که بر طغرا نهند، همانا ترکی است . (انجمن آرا) (آنندراج ). مهری باشد که بر طغرا نهند. (جهانگیری ). صحه و طغرا

معنی چرستیدن

چرستیدن . [ چ َ / چ ِ رِ / رَ دَ ] (مص ) بهم زدن و بهم فشردن دندان . (ناظم الاطباء). چرست کردن . دندان قروچه کردن . رجوع به چرست و چرست کردن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: