مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی چخیده


معنی چخیده

چخیده . [ چ َ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) بمعنی کوشیده باشد. || ستیزه کرده . || دم زده . (برهان ) (ناظم الاطباء). || دشمن شده . خصومت ورزیده . رجوع به چخ و چخیدن وچخنده شود. || پیش رفته . (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد چخیده اینجا را کلیک کنید

هم معنی چخیده


ترجمه چخیده


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه چخیده



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی چخیدن

چخیدن . [ چ َ دَ ] (مص ) کوشیدن . (از فرهنگ اسدی ) (برهان ) (ناظم الاطباء). کوشش کردن . (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). سعی کردن . (از برهان ) (آنندراج ). چغیدن : ما را بدان لب تو نیاز است در

معنی چخیدگی

چخیدگی . [ چ َ دَ / دِ] (حامص ) عمل چخیده . رجوع به چخیده و چخندگی شود.

معنی چدروا

چدروا. [ چ ُ دُرْ ] (اِ) نام رستنیی باشد تلخ و آنچه در «سقوطر» شود، بهترین جاهای دیگر است . (برهان ) (آنندراج ). بعربی ، صبر خوانند. (برهان ) (آنندراج ). رستنیی بسیار تلخ که صبر عصاره ٔ اوست . (ناظم

معنی چر

چر. [ چ ُ ] (اِ)آلت تناسل را گویند. (برهان ). به معنی آلت تناسل است . (انجمن آرا) (آنندراج ).آلت تناسل باشد. (جهانگیری ). نره و آلت تناسل . (ناظم الاطباء). آلت تناسل . (فرهنگ نظام ) (شعوری ). شرم مرد.

معنی چذغل

چذغل . [ ] (اِخ ) در حدودالعالم آمده است : «ناحیتی است از فرغانه و اندر میان کوهها و شکستگی ها نهاده ، اندر وی شهرکهاست و دههای بسیار، و از وی اسب خیزد و اندر وی معدن هاست و از وی گوسپند بسیار خیزد».

معنی چخمور

چخمور. [ چ َ ] (ص )لوچ و دوبین ، در اصطلاح اهالی تک قزوین . (از فرهنگ نظام ). || (اِ) داءالثعلب . ریختن یا کم شدن موی سر و ابرو و غیره .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: