مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بی نمکی کردن


معنی بی نمکی کردن

بی نمکی کردن . [ ن َ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از بی وفائی . و بی مزگی و بی وضعی کردن باشد. (از آنندراج ) (برهان ) : ز بس که بی نمکی کرد با من این ایام در آب دیده ٔ گریان گداختم چو نمک . (شرفنامه ٔ منیری ). || بی مزگی کردن . ننری بخرج دادن . کنایه از بی مزگی کردن . (انجمن آرا) : بی نمکی چند کنی باده نوش وز جگرم خواه کباب ای غلام . عطار.

معنی بی نمکی کردن- ترجمه بی نمکی کردن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بی نمکی کردن اینجا را کلیک کنید

هم معنی بی نمکی کردن


ترجمه بی نمکی کردن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بی نمکی کردن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بی ننگ

بی ننگ . [ ن َن ْ ] (ص مرکب ) (از: بی + ننگ ) بی عیب و بی عار و بی وقار باشد، چه ننگ بمعنی عیب و عار است . (برهان ) (آنندراج ). بی شرم . بی عار. رسوا و بی آبرو. (از ناظم الاطباء). آنکه ننگ ندارد. آنکه

معنی بی نوائی

بی نوائی . [ ن َ ] (حامص مرکب ) بینوایی . رجوع به بینوایی شود.

معنی بی نگار

بی نگار. [ ن ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + نگار) بی نقش . رجوع به نگار شود.

معنی بی نقل

بی نقل . [ ن َ ] (ص مرکب ) (از: بی + نقل ) بی انتقال . ثابت . دایم و همیشه . (از حاشیه ٔ لیلی و مجنون چ وحید ص 31). پابرجا : اورنگ نشین ملک بی نقل فرمانده بی نقیصه چون عقل . نظامی .

معنی بی نور

بی نور. (ص مرکب ) (از: بی + نور) بی فروغ . (آنندراج ). بدون روشنی . (ناظم الاطباء). که نور ندارد : بسوزد بدوزد دل و دست دانا به بی خیر خارش به بی نور نارش . ناصرخسرو. این تیره و بی نور تن امروز بجا

معنی بی نگرش

بی نگرش . [ ن ِ گ َ رِ ] (ص مرکب ) (از: بی + نگرش ، اسم مصدر از نگریستن ) رجوع به نگرش شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: