مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بی زاد و ولد


معنی بی زاد و ولد

بی زاد و ولد. [ دُ وَ ل َ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) بی زاد و رود. بی فرزند.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بی زاد و ولد اینجا را کلیک کنید

هم معنی بی زاد و ولد


ترجمه بی زاد و ولد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بی زاد و ولد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بی رسم و راه

بی رسم و راه . [ رَ م ُ ] (ص مرکب ) بی طریق و آیین . بی قاعده و قانون . رجوع به رسم و راه شود.

معنی بی دیانتی

بی دیانتی . [ ن َ ] (حامص مرکب ) بیدینی . نادرستی : شاه مثال داد کنیزک را که جریمت و تهمت بشاهزاده اضافت کرده بود و بجنایت و بیدیانتی منسوب گردانیده فضیحت و رسوای خلق گردانند. (سندبادنامه ص 322).

معنی بی زاغ و زیغ

بی زاغ و زیغ. [ غ ُ / زاغ ْ غ ُ ] (ترکیب عطفی ،ص مرکب ) در تداول عامه ، بی زاق و زوق . بی زاق و زیق . بی زاغ و زوغ . بی بچه و امثال آن . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به زاغ و زیغ، زاق و زیق ، زاق و زوق ش

معنی بی شبه و ند

بی شبه و ند. [ ش ِ هَُ ن ِدد ] (ص مرکب ) (از: بی + شبه + و + ند) بی مثل و مانند. رجوع به شبه و ند شود.

معنی بی دیانت

بی دیانت . [ ن َ ] (ص مرکب ) (از: بی + دیانت ) بی دین . || بی راستی و بیدرستی . (ناظم الاطباء). رجوع به دیانت شود.

معنی بی سر و دلانه

بی سر و دلانه . [ س َ رُ دِ ن َ /ن ِ ] (ق مرکب ) بطور بی پروایان . (غیاث ) (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: