مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بی دیانت


معنی بی دیانت

بی دیانت . [ ن َ ] (ص مرکب ) (از: بی + دیانت ) بی دین . || بی راستی و بیدرستی . (ناظم الاطباء). رجوع به دیانت شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بی دیانت اینجا را کلیک کنید

هم معنی بی دیانت


ترجمه بی دیانت

بی دیانتی: impiety
بی دیانت: impious
بی دیانت: irreligious
بی دیانت: dishonest


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بی دیانت



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بی زاد و رود

بی زاد و رود. [ دُ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) بدون نسل . بدون فرزند. بدون عقب .

معنی بی سر و پا

بی سر و پا. [ س َ رُ ] (ص مرکب ) (از: بی + سر + و + پا) فرومایه . نالایق . پست . (یادداشت مؤلف ) : و از این گروهی بی سر و پا که با تست بیمی نیست . (تاریخ بیهقی ). ملیح تر شود آن زن فروش و گر نشود همی

معنی بی رسم و راه

بی رسم و راه . [ رَ م ُ ] (ص مرکب ) بی طریق و آیین . بی قاعده و قانون . رجوع به رسم و راه شود.

معنی بی دل و دماغ

بی دل و دماغ . [ دِل ُ دِ / دَ ] (ص مرکب ) (از بی + دل + و + دماغ ) مهموم . مغموم . گرفته . دلتنگ . بی حوصله . که حالی ندارد.

معنی بی رادع و مانع

بی رادع و مانع. [ دِ ع ُ ن ِ ] (ترکیب عطفی ) سرخود و لگام گسیخته . که پیش گیرنده و بازدارنده ندارد. و رجوع به رادع و مانع شود.

معنی بی زاد و رودی

بی زاد و رودی . [ دُ دی ] (حامص مرکب ) بی نسلی . بی فرزندی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<