مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بی دیانتی


معنی بی دیانتی

بی دیانتی . [ ن َ ] (حامص مرکب ) بیدینی . نادرستی : شاه مثال داد کنیزک را که جریمت و تهمت بشاهزاده اضافت کرده بود و بجنایت و بیدیانتی منسوب گردانیده فضیحت و رسوای خلق گردانند. (سندبادنامه ص 322).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بی دیانتی اینجا را کلیک کنید

هم معنی بی دیانتی


ترجمه بی دیانتی

بی دیانتی: impiety


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بی دیانتی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بی خواست

بی خواست . [ خوا / خا ] (ق مرکب ) بی طلب . بدون آنکه خواهند. بی نیت و اراده و قصد قبلی . || ناطلبیده . (غیاث ) (آنندراج ). بدون اراده . (ناظم الاطباء). - بی خواست خدا ؛ بدون مشیت خدا. || بی تلاش . (غی

معنی بی ز

بی ز. [ زِ ] (حرف اضافه ٔ مرکب ) مخفف بی از. بدون ِ. خالی از : بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن هم برأی و عقل خود اندیشه کن . مولوی . بی ز ابراهیم نمرود گران کرد با کرکس سفر تا بآسمان . مولوی . چون

معنی بی سر و پایی

بی سر و پایی . [ س َ رُ ] (حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی سر و پا. || ناتوانی . عجز و درماندگی . (یادداشت مؤلف ). || فقر. || کنایه از فرومایگی ، پستی و دنائت . سفلگی و پستی . (یادداشت مؤلف ) : .... که

معنی بی دست و پا

بی دست و پا. [ دَ ت ُ ] (ص مرکب ) بی دست و پای . آنکه دست و پای ندارد یا ببریدن و یا خلقی .رجوع به دست و پا شود. || بی جربزه . که بچالاکی انجام کاری نتواند. که مهمی کفایت نتواند کرد. بی عرضه و بی کفای

معنی بی رسم و راه

بی رسم و راه . [ رَ م ُ ] (ص مرکب ) بی طریق و آیین . بی قاعده و قانون . رجوع به رسم و راه شود.

معنی بی سر و بن

بی سر و بن . [ س َ رُ ب ُ ] (ص مرکب ) (از: بی + سر + و+ بن ) بی سر و ته . سست و ضعیف : دعاوی بی سر و بن . (یادداشت مؤلف ). || دور و دراز.بی سر و ته . بی کران . نامتناهی . نامعلوم : همچنان پیاده در کو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<