مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بی دست و پا شد...


معنی بی دست و پا شد...

بی دست و پا شدن . [ دَ ت ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از سراسیمه گردیدن . (برهان ). مضطرب و سراسیمه شدن . (مجموعه ٔ مترادفات ) : پابست او شدن نه همین لازم حیاست آن دست وپا که دید که بیدست و پا نشد. مخلص کاشی . || بیزور و بیقدرت شدن . از کاربری افتادن . و نیز رجوع به مجموعه ٔمترادفات ص 336 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بی دست و پا شد... اینجا را کلیک کنید

هم معنی بی دست و پا شد...


ترجمه بی دست و پا شد...


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بی دست و پا شد...



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بی زاق و زیق

بی زاق و زیق . [ ق ُ / زاق ْ ق ُ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) رجوع به زاق و زیق ، زاغ و زوغ و زاغ و زیغ شود.

معنی بی خر و بار

بی خر و بار. [ خ َ رُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) بی چیز. فقیر. رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی بی چون و چرا

بی چون و چرا. [ ن ُ چ ِ ] (ترکیب عطفی ، ق مرکب ) بی اندک مخالفت . (یادداشت مؤلف ). بی چون و چراتسلیم شد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بی چرا شود.

معنی بی زاد و ولد

بی زاد و ولد. [ دُ وَ ل َ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) بی زاد و رود. بی فرزند.

معنی بی دست و پای

بی دست و پای . [ دَ ت ُ ] (ص مرکب ) بی دست و پا در تمام معانی . رجوع به بیدست و پاشود. شاهد ذیل هم بمعنی اصلی که فقدان دست و پای باشد و هم به ناتوانی و زبونی ایهام دارد : وگرغارت و کشتنت بود رای همه

معنی بی خواهش

بی خواهش . [ خوا / خا هَِ ] (ق مرکب ، ص مرکب ) بی خواستاری . بی طلب . || بی مقصود و بی قصد. (ناظم الاطباء). || بی اراده و بی میل . (ناظم الاطباء). بی خواهانی . || بی طوع و بی رغبت . (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: