مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بیندوختن


معنی بیندوختن

بیندوختن . [ ی َ ت َ ] (مص ) اندوختن . رجوع به اندوختن شود.

معنی بیندوختن- ترجمه بیندوختن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بیندوختن اینجا را کلیک کنید

هم معنی بیندوختن


ترجمه بیندوختن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بیندوختن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بینشور

بینشور. [ ن ِ وَ ] (ص مرکب ) دارای بینش : یا از آن دریا که موجش گوهر است گوهرش گوینده و بینشور است . مولوی . و رجوع به بینش شود.

معنی بینة

بینة. [ ب َی ْ ی ِ ن َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث بَیّن . دلیل . (اقرب الموارد). || حجت واضح . ج ، بینات . (منتهی الارب ). حجت . (از اقرب الموارد). حجت روشن . (ترجمان القرآن ) (غیاث ) (آنندراج ). دلیل واضح و

معنی بینک و بین ا

بینک و بین ا. [ ب َ ن َ ک َ وَ ب َنَل ْ لاه ] (ع ق مرکب ) میان تو و خدا. براستی . حقاً.در مورد قسم گویند. و رجوع به بینی و بین اﷲ شود.

معنی بینندگی

بینندگی . [ ن َن ْ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی بیننده . نگرندگی . (ناظم الاطباء). دید. ابصار. || بصیرت . (ناظم الاطباء). عاقبت اندیشی . (ناظم الاطباء).

معنی بینک

بینک . [ ن َ ] (اِ) مردمک چشم . (آنندراج از بهار عجم ). بینک چشم ؛ مردمک چشم و حدقه . (ناظم الاطباء).

معنی بینش

بینش . [ ن ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از دیدن . قدرت دید. بینائی . بصارت . (از آنندراج ) : من رسالات و دواوین و کتب سوخته ام دیده ٔ بینش این حال ضرر بگشائید. خاقانی . هرگاه که بینش تو گردد بکمال کوری خ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: