مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بیرامش


معنی بیرامش

بیرامش . [ م ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + رامش ) بی شادی . ناشاد : همه بدسگالند و بیدانشند زبیدانشی تیره بیرامشند. فردوسی . تن مرده چون مرد بیدانش است که نادان بهر جای بیرامش است . فردوسی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بیرامش اینجا را کلیک کنید

هم معنی بیرامش


ترجمه بیرامش


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بیرامش



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بیرام بیگ

بیرام بیگ . [ ب َ ب َ ] (اِخ ) رجوع به بیرام شاه و نیز رجوع به تاریخ رشیدی و حبیب السیر و تاریخ کرد ص 205 و تاریخ ادبیات ایران ص 45 شود.

معنی بیرانة

بیرانة. [ ن َ ] (اِخ ) (جبال الَ ....) جبال البرتاب . جبال البرانس . صورتی از کلمه ٔ پیرنه است که نام کوههای واقع میان فرانسه و اسپانیا باشد. رجوع به الحلل السندسیة ج 2 ص 208، 204 و 206 شود.

معنی بیرام آباد

بیرام آباد. [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد است و 225 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی بیرام آباد

بیرام آباد. [ ب َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان تحت جلگه ٔ بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور است و 149 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی بیرانوند

بیرانوند. [ ب َ ن َ وَ ] (اِخ ) یکی از ایلات کرد ایران از طوایف ایل پیشکوه است و تقریباً ده هزار خانوار و 60000تن سکنه دارد. دارای دو قسمت است بیرانوند یاراحمد و بیرانوند مال اسد و از تیره های ذیل تشک

معنی بیرام خان

بیرام خان . [ ب َ ] (اِخ ) بیرم خان . فرزند یوسف علی بک . چهارمین یا پنجمین حفید علی شکر ترکمانی است که اصلاً از قبیله ٔ بهارلو بوده و املاک و عقار بسیاری در همدان داشته است . فرزند یا نواده ٔ او شیرع

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: