مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بیاضی


معنی بیاضی

بیاضی . [ ب َ ] (ص نسبی ) شعر عالی قابل یادداشت کردن در بیاض . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی بیاضی- ترجمه بیاضی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بیاضی اینجا را کلیک کنید

هم معنی بیاضی


ترجمه بیاضی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بیاضی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بیان

بیان . [ ب َ] (اِ) درنده ای است که دشمن شیر باشد. (آنندراج ). قسمی از ببر. (ناظم الاطباء). رجوع به ببر بیان شود.

معنی بیان

بیان . [ ب َ ] (ع مص ) پیدا و آشکار شدن . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). پیدا شدن . (ترجمان القرآن ). اتضاح . (اقرب الموارد): بانه بیاناً؛ آشکار کرد آنرا. (ناظم الاطباء). || سخن پیدا و گشاده

معنی بیان

بیان . [ ب َ ] (ع اِ) فصاحت و زبان آوری . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). فصاحت . (غیاث ) (ناظم الاطباء). حدیث : ان من البیان لسحرا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : ازیرا حکیم است وصنع ا

معنی بیاعة

بیاعة. [ ع َ ] (ع اِ) متاع و کالای فروختنی . ج ، بیاعات . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی بیاطرة

بیاطرة. [ ب َ طِ رَ ] (ع اِ) ج ِ بیطار. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به بیطار شود.

معنی بیافتن

بیافتن . [ ت َ ] (مص ) یافتن . پیدا کردن : دوستان را بیافتی بمراد سر دشمن بکوفتی بگواز. فرخی . رجوع به یافتن شود. || شنیدن بوی . احساس بو کردن . استشمام : کبت نادان بوی نیلوفر بیافت خوشش آمد سوی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter