مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بژکیدن


معنی بژکیدن

بژکیدن . [ ب ِ ژَ / ژُ دَ ] (مص ) (از: ب + ژکیدن ) ژکیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ژکیدن شود.

معنی بژکیدن- ترجمه بژکیدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بژکیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی بژکیدن


ترجمه بژکیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بژکیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بژهان

بژهان . [ ب ُ ] (اِ) غبطه و آن صفتی است در آدمی که چون چیزی پیش کسی ببیند آرزو کند که مثل آن چیز او را باشد بی آنکه از آن شخص زایل شود. واین محمود است برخلاف حسد چه حسود خواهد که آن چیز او را باشد و آ

معنی بژهان بردن

بژهان بردن . [ ب ُ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) الغبطة؛ بژهان بودن . یعنی آرزو بردن به نعمت کسی که این چنین نعمت مرا باشد. (مجمل اللغة، از یادداشت مرحوم دهخدا). غِبطة. (تاج المصادر بیهقی ، از یادداشت مرحوم دهخ

معنی بژکول

بژکول . [ ب َ ] (ص ، اِ) شخصی را گویند که قوی هیکل و جلد و رنج کش باشد. (برهان ) (آنندراج ). مرد قوی هیکل و زحمت کش . (فرهنگ شعوری ). || آنکه حریص در کارها بود. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عمل

معنی بژنگ

بژنگ . [ ب َ ژَ ] (اِ) کلید و به عربی مفتاح خوانند. (برهان ) (ناظم الاطباء). کلید و آن مصحف است و اصل مدنگ است . (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ). بزنگ . (برهان ). || دوائی است که رطوبات را نشف کن

معنی بژمژه

بژمژه . [ ب ُ م َ ژَ / ژِ ] (اِ) آفتاب پرست را گویند، و آن جانوری است از جنس چلپاسه لیکن از چلپاسه بزرگتر می باشد، و آنرا بسریانی حربا خوانند. (برهان ). بزمجه . آفتاب پرست . بوقلمون . (ناظم الاطباء).

معنی بژوال

بژوال . [ ب َ ] (اِ) صدایی را گویند که برگردد، مانند صدای کوه و گنبد و امثال آن . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). صدائی را گویند که معکوس شود یعنی برگردد مانند صدای کوه و گنبد و امثال آن . (برهان ) (ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: