مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بوتراب


معنی بوتراب

بوتراب . [ ت ُ ] (اِخ ) کنیت حضرت علی علیه السلام ، چرا که روزی آن جناب در حالت غم و غصه بر زمین مسجد استراحت فرمودند، پیغمبر (ص ) آمده رخسار و اندام ایشان را از خاک ، گردآلوده دیده ، از راه شفقت برای بیدار کردن فرمود: قم یا اباتراب . از آن روز این کنیت مقرر گشت و به آن کنیت تفاخر میکرد. و بوتراب در اصل ابوتراب است که فارسیان الف را اکثر حذف میکنند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : که شود سخت زود دیو لعین زیر نعلین بوتراب تراب . ناصرخسرو. به بوتراب که شاه بهشت و کوثر اوست فدای کعب و ترابش کواعب و اتراب . خاقانی . شاه چو صبح دوم هست جهانگیر از آن هم دل بوالقاسم است ، هم جگربوتراب . خاقانی . رجوع به ابوتراب شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بوتراب اینجا را کلیک کنید

هم معنی بوتراب


ترجمه بوتراب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بوتراب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بوته

بوته . [ ت َ / ت ِ ] (اِ) رستنی و درخت پر شاخ و برگی را گویند که بسیار بلند نشود و به زمین نزدیک باشد. (برهان ) (جهانگیری ). رستنی که بسیار بلند نشود و به زمین نزدیک باشد. (فرهنگ فارسی معین ). درخت کو

معنی بوته بر بوته

بوته بر بوته . [ ت َ / ت ِ ب َ ت َ / ت ِ ] (اِ مرکب ) بوت ابر بوت . بوط ابر بوط. از آلات کیمیا و آن بوته ای است که آنرا درزیر، سوراخی باشد که آن را بر بوته ٔ دیگری نهند و نیک به یکدیگر بپیوندند و فلز

معنی بوثاغورس

بوثاغورس . [ رِ ] (اِخ ) صورتی از فیثاغورس است که ابن الندیم در الفهرست بکار می برد. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فیثاغورس شود.

معنی بوج

بوج . [ ب َ ] (ع مص ) مانده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). درمانده و رنجور شدن . (ناظم الاطباء). مانده شدن شتر. (از ذیل اقرب الموارد). || سخت درخشیدن برق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الم

معنی بوتیمار زدن

بوتیمار زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) چون غمگین ، چنباتمه نشستن و با گردنی در شانه ها فروشده . و عامه تیمار زدن گویند. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی بوتا

بوتا. (اِ) شتر جوان و شتربچه . (از اشتینگاس ) (ناظم الاطباء). و رجوع به بوته شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: