مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بهمن


معنی بهمن

بهمن . [ ب َ م َ ] (اِخ ) نام قلعه ای است در نواحی اردبیل و در قدیم در آنجاساحران و جادوگران بسیار بوده اند. گویند کیخسرو در اول سلطنت خویش طلسمات آنرا شکسته و آن قلعه را فتح کرد. (برهان ) (از غیاث ) (جهانگیری ). نام قلعه ای بود در حوالی اردبیل که کیخسرو آنرا فتح نمود. (جهانگیری ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : بمرزی کجا آن دژ بهمن است همه ساله پرخاش اهریمن است . فردوسی (ازآنندراج ).

معنی بهمن- ترجمه بهمن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بهمن اینجا را کلیک کنید

هم معنی بهمن

بهمن : 1 برف، کولاک 2 جدی
جدی: 1 بهمن‌ماه 2 بزغاله‌نر


ترجمه بهمن

بهمن: Bahman
بهمن: Bahman
بهمن: Bahman
بهمن: February
بهمن: avalanche


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بهمن


پس بخسبم باشم از اصحاب کهف *** به ز دقیانوس باشد خواب کهف‏
یقظه شان مصروف دقیانوس بود *** خوابشان سرمایه‏ى ناموس بود
خواب بیدارى ست چون با دانش است *** واى بیدارى که با نادان نشست‏
چون که زاغان خیمه بر بهمن زدند *** بلبلان پنهان شدند و تن زدند
ز آنکه بى‏گل‏زار بلبل خامش است *** غیبت خورشید بیدارى کش است‏
آفتابا ترک این گلشن کنى *** تا که تحت الارض را روشن کنى‏
آفتاب معرفت را نقل نیست *** مشرق او غیر جان و عقل نیست‏
خاصه خورشید کمالى کان سرى ست *** روز و شب کردار او روشنگرى ست‏
مطلع شمس آى گر اسکندرى *** بعد از آن هر جا روى نیکوفرى‏
بعد از آن هر جا روى مشرق شود *** شرقها بر مغربت عاشق شود


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بهمن گیر

بهمن گیر. [ ب َ م َ ] (نف مرکب ) جاده یا ناحیتی که از کوه در آن بهمن تواند افتاد. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی بهمن

بهمن . [ ب َ م َ ] (اِ) نام ماه یازدهم از هر سال شمسی . (برهان ) (ناظم الاطباء). ماه یازدهم است از سال شمسی و آن ماه دوم است از فصل زمستان . (آنندراج ). نام ماه یازدهم از سال شمسی . (رشیدی ).ماه یازده

معنی بهمن

بهمن . [ ب َ م َ ] (اِخ ) نام اردشیر پسر اسفندیار. (برهان ). نام بهمن پسر اسفندیاربن گشتاسب که به این صفت متصف بوده بسبب تیمن بهم نامی فرشته ای که مصالح روز بهمن به او متعلق است بدین نام نامیده اند. (

معنی بهمن

بهمن . [ ب َ م َ ] (اِخ ) نام کوهی است بس بلند. (جهانگیری ) (رشیدی ) (ناظم الاطباء).

معنی بهمن آباد

بهمن آباد. [ب َ م َ ] (اِخ ) شهرکی است خرد [ از خراسان ] بر راه ری و اندر وی کشت و زرع بسیار است . (حدود العالم ).

معنی بهمدی

بهمدی . [ ب َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش جاسک است که در شهرستان بندرعباس واقع است . دارای 350 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: