مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بهمدی


معنی بهمدی

بهمدی . [ ب َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش جاسک است که در شهرستان بندرعباس واقع است . دارای 350 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).

معنی بهمدی- ترجمه بهمدی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بهمدی اینجا را کلیک کنید

هم معنی بهمدی


ترجمه بهمدی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بهمدی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بهمانی

بهمانی . [ ب َ ](ضمیر مبهم ) کنایه از دو چیز یا دو شخص غیرمعین که آنرا پاستار و پیستار گویند. (آنندراج ) : به تخلص نتوان همسری من کردن چه اگر نام فلانی شده یا بهمانی . سنجر کاشی (از آنندراج ).

معنی بهمزگ

بهمزگ . [ ب َ هََ زَ ] (اِ) خارپشت . (آنندراج ). تشی و خارپشت تیرانداز. (ناظم الاطباء).

معنی بهمن

بهمن . [ ب َ م َ ] (اِخ ) در اوستا «وهومنا» پهلوی «وهومن » مرکب از دو جزو «وهو» بمعنی خوب و نیک و مند از ریشه ٔ «من » بمعنی منش پس بهمن بمعنی به منش و نیک اندیش ، نیک نهاد. طبری (ج 2 ص 4) گوید:

معنی بهمدان

بهمدان . [ ب َ م َ ] (ضمیر مبهم ) فلان و بهمان و بیسار، از کلمات و اسماء مهمله است . رجوع به بهمان شود.

معنی بهمن

بهمن . [ ب َ م َ ] (اِخ ) نام قلعه ای است در نواحی اردبیل و در قدیم در آنجاساحران و جادوگران بسیار بوده اند. گویند کیخسرو در اول سلطنت خویش طلسمات آنرا شکسته و آن قلعه را فتح کرد. (برهان ) (از غیاث )

معنی بهمن

بهمن . [ ب َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان صنعاد است که در بخش مرکزی شهرستان آباده واقع است و 2370 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: