مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بهمتان


معنی بهمتان

بهمتان . [ ب َ م َ ] (اِ) سوسن سفید و سرخ . (آنندراج ). سوسن سفید و یا سوسن سرخ . (ناظم الاطباء).مصحف بهمنان . رجوع بدین کلمه و رجوع به بهمن شود.

معنی بهمتان- ترجمه بهمتان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بهمتان اینجا را کلیک کنید

هم معنی بهمتان


ترجمه بهمتان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بهمتان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بهمئی سردسیر

بهمئی سردسیر. [ ب َ م َ س َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان است . این دهستان از شمال بدهستان بهمئی سرحدی ، از خاور به دهستان طیبی سرحدی ، از جنوب بدهستان طیبی گرم سیر و از باخت

معنی بهمدان

بهمدان . [ ب َ م َ ] (ضمیر مبهم ) فلان و بهمان و بیسار، از کلمات و اسماء مهمله است . رجوع به بهمان شود.

معنی بهمة

بهمة. [ ب ُ م َ ] (ع ص ، اِ) دلاوری که کسی بر وی دست نیابد. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دلیر. (آنندراج ). مرد دلیر که بر او ظفر نباشد. (مهذب الاسماء). || کار سخت و مشکل . (منته

معنی بهماة

بهماة. [ ب ُ ] (ع اِ) یک بُهْم̍ی . واحد و جمع در وی یکسان است . (منتهی الارب ). واحد بُهْم̍ی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی بهمدی

بهمدی . [ ب َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش جاسک است که در شهرستان بندرعباس واقع است . دارای 350 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).

معنی بهمن

بهمن . [ ب َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان صنعاد است که در بخش مرکزی شهرستان آباده واقع است و 2370 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: