مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بند و گشاد


معنی بند و گشاد

بند و گشاد. [ ب َ دُ گ ُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) حل و عقد. (آنندراج ) : زمانه ٔ ملکی کز کلک خاتمش در ملک هزار بند و گشاد و هزار برگ و نواست . انوری . هر بند و گشادی که بتو بازبسته بود تا تو عمل نکردی کجا گشاده شد. (کتاب المعارف ). ببین به بند و گشاد ستم ظریفی ناز ره سؤال نبست و در جواب ببست . واله ٔ هروی (از آنندراج ). و رجوع به بند و گشای شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بند و گشاد اینجا را کلیک کنید

هم معنی بند و گشاد


ترجمه بند و گشاد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بند و گشاد


چون طمانینه‏ست صدق با فروغ *** دل نیارامد به گفتار دروغ‏
کذب چون خس باشد و دل چون دهان *** خس نگردد در دهان هرگز نهان‏
تا در او باشد زبانى مى‏زند *** تا بد آن‏اش از دهان بیرون کند
خاصه که در چشم افتد خس ز باد *** چشم افتد در نم و بند و گشاد
ما پس این خس را زنیم اکنون لگد *** تا دهان و چشم از این خس وارهد
گفت دلقک اى ملک آهسته باش *** روى حلم و مغفرت را کم خراش‏
تا بدین حد چیست تعجیل نقم *** من نمى‏پرم به دست تو درم‏
آن ادب که باشد از بهر خدا *** اندر آن مستعجلى نبود روا
و انچه باشد طبع و خشم عارضى *** مى‏شتابد تا نگردد مرتضى‏
ترسد ار آید رضا خشمش رود *** انتقام و ذوق آن فایت شود


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بند کشیدن

بند کشیدن . [ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) تکه و بند ازار را در نیفه ٔ شلوار و جز آن جای دادن . || پر کردن فاصله ٔ میان دو آجر از گچ . || زندان را تحمل کردن . در بند و اسارت بودن : بی هیچ گنه چونکه

معنی بندا

بندا. [ ب َ ] (اِ) دوای هندی است و آن عبارتست از درختی که بر درخت دیگر روید. (الفاظ الادویه ). اسم هندی مرز است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

معنی بنداری

بنداری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) عمل و جمعآوری و تحصیل خراج مالیات . کارداری و جمعآوری مالیات و خراج : عبداﷲ به عثمان نامه کرد و از عمرو گله کرد. عثمان نامه کرد به عبدالله سعد و امیری مصر او را داد و بند

معنی بندار

بندار. [ ب ُ ] (نف مرکب ) بنه دار. (فرهنگ فارسی معین ). کیسه دار. (برهان ) (انجمن آرا)(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || دوافروش . (برهان ). دوافروش . داروفروش . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بنکدار شود. ||

معنی بند گشودن

بند گشودن . [ ب َگ ُ دَ ] (مص مرکب ) بند برگرفتن . باز کردن بند. بند وا کردن . قید و بند را باز کردن . مقابل بند بستن : ازدست و پای محکوم بند گشودند. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی بنداروز

بنداروز. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سرگره بخش برازجان که در شهرستان بوشهر واقع است و دارای 849 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<