مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بندا


معنی بندا

بندا. [ ب َ ] (اِ) دوای هندی است و آن عبارتست از درختی که بر درخت دیگر روید. (الفاظ الادویه ). اسم هندی مرز است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

معنی بندا- ترجمه بندا برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بندا اینجا را کلیک کنید

هم معنی بندا

آذین‌بندی: آیین، آیینه‌بندان، آیینه‌بندی، جشن، چراغانی، شهرآرایی
سرما : برد، برودت، خنکی، زمهریر، سردی، سوز، یخبندان و گرما 2 دمای‌پایین
ترافیک : 1 ازدحام، راه‌بندان 2 عبورومرور
راه‌بندان: ازدحام، ترافیک
یخ: 1 بارد، یخ‌بندان 2 بی‌لطف، بی‌مزه، خنک، لوس


ترجمه بندا

بنداد: institute
راه بندان: blockade
راهبندان: traffic jam
راه بندان: traffic jam
بندانگشت: finger joint


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بندا

سخن جبران خلیل جبران: سخت است زندگی، برای كسی كه آرزوی مرگ دارد، ولی بهر دلبندانش می‌زید.
سخن جبران خلیل جبران: سخت است زندگی، برای كسی كه آرزوی مرگ دارد، ولی بهر دلبندانش می‌زید.
سخن جبران خلیل جبران: سخت است زندگی، برای كسی كه آرزوی مرگ دارد، ولی بهر دلبندانش می‌زید.

اژدهایى مى‏شود در قهر تو *** کاژدهایى گشته‏اى در فعل و خو
اژدهاى کوهیى تو بى‏امان *** لیک بنگر اژدهاى آسمان‏
این عصا از دوزخ آمد چاشنى *** که هلا بگریز اندر روشنى‏
ور نه درمانى تو در دندان من *** مخلصت نبود ز در بندان من‏
این عصایى بود این دم اژدهاست *** تا نگویى دوزخ یزدان کجاست‏
در بیان آن که شناساى قدرت حق نپرسد که بهشت و دوزخ کجاست‏ ***
هر کجا خواهد خدا دوزخ کند *** اوج را بر مرغ دام و فخ کند
هم ز دندانت بر آید دردها *** تا بگویى دوزخ است و اژدها
یا کند آب دهانت را عسل *** تا بگویى که بهشت است و حلل‏
از بن دندان برویاند شکر *** تا بدانى قوت حکم قدر


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بندار

بندار. [ ب َ ] (اِخ ) لقب ابی بکربن احمدبن اسحاق بن وهب بن الهیثم بن خداش ، محدث و از بربهائی و غیر او حدیث داردو دارقطنی از او روایت کند. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی بندار

بندار. [ ب ُ ] (نف مرکب ) بنه دار. (فرهنگ فارسی معین ). کیسه دار. (برهان ) (انجمن آرا)(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || دوافروش . (برهان ). دوافروش . داروفروش . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بنکدار شود. ||

معنی بنداق

بنداق . [ ب َ ] (اِ) نوعی از کلاهی است که آنرا قلندران و درویشان بر سر نهند. (آنندراج ) (شعوری ج 1 ص 171). یک قسم کلاهی دراز و شبیه بتاج که درویشان و قلندران می پوشند. (ناظم الاطباء). کلاهی دراز شبیه

معنی بند و گشای

بند و گشای . [ ب َ دُ گ ُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) بند و گشاد. حل و عقد : چنین تا ز تقدیر حکم خدای که بی حکم او نیست بند و گشای . شمسی (یوسف و زلیخا). ز سختی و سستی و بند و گشای که دیدند پیغمبرا

معنی بندان

بندان . [ ب َ ] (پسوند) این کلمه بصورت مزید مؤخر به کلمات می پیوندند و بیشتر معنی مصدری یا وصفی بدانها می دهد: دربندان . حنابندان . میوه بندان . یخ بندان . شیشه بندان . آینه بندان . شهربندان .

معنی بندآبدان

بندآبدان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیاه کوه بخش بافت است که در شهرستان سیرجان واقع است و 120 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: