مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بنداق


معنی بنداق

بنداق . [ ب َ ] (اِ) نوعی از کلاهی است که آنرا قلندران و درویشان بر سر نهند. (آنندراج ) (شعوری ج 1 ص 171). یک قسم کلاهی دراز و شبیه بتاج که درویشان و قلندران می پوشند. (ناظم الاطباء). کلاهی دراز شبیه به تاجی که درویشان و قلنداران بر سر گذارند. (فرهنگ فارسی معین ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بنداق اینجا را کلیک کنید

هم معنی بنداق


ترجمه بنداق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بنداق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بنداوسی

بنداوسی . [ ب ِ وُ / ب َوَ ] (اِ) پنداوسی . پیداوسی . آقای دکتر معین در ذیل پنداوسی آرد: ولف در فهرست شاهنامه «بنداوسی » را باعلامت استفهام آورده و رجوع به پیداوسی کرده و در کلمه ٔ اخیر گوید: «سکه ای

معنی بندبن

بندبن . [ ب َ ب ُ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان سیاهکل رود بخش رودسر است که در شهرستان لاهیجان واقع است . دارای 200 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).

معنی بنداندازی

بنداندازی . [ ب َ اَ ] (حامص مرکب ) عمل بندانداز.

معنی بندباز

بندباز. [ ب َ ] (نف مرکب ) آنکه بر روی ریسمان راه رود و عملیات شگفت انگیزی کند. شخصی که عملیات آکروباسی روی بند انجام دهد. ریسمان باز. (فرهنگ فارسی معین ). رسن باز. آنکه بر طناب وبندی در هوا کشیده رود

معنی بندباکوری

بندباکوری . [ ب َ ] (اِ) نام یک نوع گیاهی است . (ناظم الاطباء).

معنی بندافلون

بندافلون . [ ب َ اَ ] (اِ)مأخوذ از یونانی . گیاه پنج انگشت . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<