مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بنداق


معنی بنداق

بنداق . [ ب َ ] (اِ) نوعی از کلاهی است که آنرا قلندران و درویشان بر سر نهند. (آنندراج ) (شعوری ج 1 ص 171). یک قسم کلاهی دراز و شبیه بتاج که درویشان و قلندران می پوشند. (ناظم الاطباء). کلاهی دراز شبیه به تاجی که درویشان و قلنداران بر سر گذارند. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی بنداق- ترجمه بنداق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بنداق اینجا را کلیک کنید

هم معنی بنداق


ترجمه بنداق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بنداق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بنداوه

بنداوه . [ ب ُ وَ ] (اِخ ) نام سرداری در سند. نام سپهسالاری در سند. رجوع به فهرست ولف شود.

معنی بنداندازی

بنداندازی . [ ب َ اَ ] (حامص مرکب ) عمل بندانداز.

معنی بندبن

بندبن . [ ب َ ب ُ ] (اِخ ) دهی است جزو بخش مرکزی شهرستان لاهیجان . دارای 574 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).

معنی بنداران

بنداران . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سیریک بخش فیات است که در شهرستان بندرعباس واقع است . دارای 300 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).

معنی بندار رازی

بندار رازی . [ ب ُ رِ ] (اِخ ) خواجه کمال الدین بندار از مشاهیر شعرای فضیلت شمار روزگار گذشته بود و ظهیرالدین فارابی و غیره او را تمجید و تعریف نموده بمدح امیر مجدالدوله دیلمی قصیده ها گفته و صله ها پ

معنی بندان

بندان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهبندان است که در بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع است و 208 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter