مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بندار


معنی بندار

بندار. [ ب ُ ] (معرب ، اِ) آنکه خرید و فروخت جواهری نموده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مأخوذ از فارسی است . (ناظم الاطباء). || تاجری که متاع را نگه دارد تا گران فروشد. ج ، بنادرة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بندار اینجا را کلیک کنید

هم معنی بندار


ترجمه بندار


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بندار



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بند یغمور

بند یغمور. [ ب َ دِ ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گرم خان است که در بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد واقع است ، و 175 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی بنداری

بنداری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) عمل و جمعآوری و تحصیل خراج مالیات . کارداری و جمعآوری مالیات و خراج : عبداﷲ به عثمان نامه کرد و از عمرو گله کرد. عثمان نامه کرد به عبدالله سعد و امیری مصر او را داد و بند

معنی بنداندازان

بنداندازان . [ ب َ اَ ] (اِ مرکب ) مراسمی است که هنگام بند انداختن نوعروس برای نخستین بار برگزار میشود. (فرهنگ عامیانه ٔ جمالزاده ).

معنی بند و گشاد

بند و گشاد. [ ب َ دُ گ ُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) حل و عقد. (آنندراج ) : زمانه ٔ ملکی کز کلک خاتمش در ملک هزار بند و گشاد و هزار برگ و نواست . انوری . هر بند و گشادی که بتو بازبسته بود تا تو عمل

معنی بندار رازی

بندار رازی . [ ب ُ رِ ] (اِخ ) خواجه کمال الدین بندار از مشاهیر شعرای فضیلت شمار روزگار گذشته بود و ظهیرالدین فارابی و غیره او را تمجید و تعریف نموده بمدح امیر مجدالدوله دیلمی قصیده ها گفته و صله ها پ

معنی بندار

بندار. [ ب ُ ] (نف مرکب ) بنه دار. (فرهنگ فارسی معین ). کیسه دار. (برهان ) (انجمن آرا)(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || دوافروش . (برهان ). دوافروش . داروفروش . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بنکدار شود. ||

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<