مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بندار رازی


معنی بندار رازی

بندار رازی . [ ب ُ رِ ] (اِخ ) خواجه کمال الدین بندار از مشاهیر شعرای فضیلت شمار روزگار گذشته بود و ظهیرالدین فارابی و غیره او را تمجید و تعریف نموده بمدح امیر مجدالدوله دیلمی قصیده ها گفته و صله ها پذیرفته . گویند صاحب بن عباد رازی بتربیت بندار کوشیده و بزبان دیلمی و فارسی و عربی شعرها داشته که امروز الا قلیلی مسموع نگردیده . وفاتش در شهور سنه ٔ احدی و اربعمائة بود. مجدالدوله نیز در همین ایام کشته شد ناچار بهمین اشعار مشهور وی قناعت باید کرد: می فرا آور که بهره ٔ می بری می نشاطافزای شادی آوری هر کرا که می بنو شادی بنو این جهان را خرمی با می دری ابلهان گویند کاین می بی حرام می ندانم این حرام از چه دری . (از مجمع الفصحاء ج 1 ص 171). رجوع به ریاض العارفین ص 173 و حواشی چهارمقاله ٔ عروضی و نقض الفضایح ص 231 و 219 شود.

معنی بندار رازی- ترجمه بندار رازی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بندار رازی اینجا را کلیک کنید

هم معنی بندار رازی


ترجمه بندار رازی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بندار رازی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بنداریه

بنداریه . [ ب َ ی َ ] (اِ) کارخانه ٔ ماهوت بافی ، پرده بافی و پارچه های بزرگ و پرده های بزرگ . (از دزی ج 1 ص 117).

معنی بندآبدان

بندآبدان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیاه کوه بخش بافت است که در شهرستان سیرجان واقع است و 120 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).

معنی بنداق

بنداق . [ ب َ ] (اِ) نوعی از کلاهی است که آنرا قلندران و درویشان بر سر نهند. (آنندراج ) (شعوری ج 1 ص 171). یک قسم کلاهی دراز و شبیه بتاج که درویشان و قلندران می پوشند. (ناظم الاطباء). کلاهی دراز شبیه

معنی بنداوسی

بنداوسی . [ ب ِ وُ / ب َوَ ] (اِ) پنداوسی . پیداوسی . آقای دکتر معین در ذیل پنداوسی آرد: ولف در فهرست شاهنامه «بنداوسی » را باعلامت استفهام آورده و رجوع به پیداوسی کرده و در کلمه ٔ اخیر گوید: «سکه ای

معنی بنداندازی

بنداندازی . [ ب َ اَ ] (حامص مرکب ) عمل بندانداز.

معنی بندافلون

بندافلون . [ ب َ اَ ] (اِ)مأخوذ از یونانی . گیاه پنج انگشت . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: