مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بنداری


معنی بنداری

بنداری . [ ب ُ ] (اِخ ) فتح بن علی بن فتح قوام الدین بنداری اصفهانی که در قرن هفتم نشو و نما یافته است . او راست : تاریخ دولت آل سلجوق ، از عمادالدین محمدبن محمد حامد اصفهانی که بوسیله ٔ وی بصورت اختصار درآمده است . دیگر کتاب موسوم به نصرةالفتوة و عصرةالفطرة در اخبار دولت سلجوق . (از معجم المطبوعات ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بنداری اینجا را کلیک کنید

هم معنی بنداری


ترجمه بنداری


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بنداری



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بندار

بندار. [ ب ُ ] (اِخ ) ابن حسین بن محمدبن مهلب شیرازی از مشاهیر متصوفه ٔ قرن چهارم ، وی خادم شیخ ابوالحسین اشعری مشهور، مؤسس مذهب اشاعره بوده است و با شیخ کبیر نیز معاصر بوده است و مابین ایشان در بعضی

معنی بندار

بندار. [ ب ُ ] (معرب ، اِ) آنکه خرید و فروخت جواهری نموده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مأخوذ از فارسی است . (ناظم الاطباء). || تاجری که متاع را نگه دارد تا گران فروشد. ج ، بنادرة. (از منتهی ا

معنی بنداوه

بنداوه . [ ب ُ وَ ] (اِخ ) نام سرداری در سند. نام سپهسالاری در سند. رجوع به فهرست ولف شود.

معنی بندار

بندار. [ ب َ ] (اِخ ) لقب ابی بکربن احمدبن اسحاق بن وهب بن الهیثم بن خداش ، محدث و از بربهائی و غیر او حدیث داردو دارقطنی از او روایت کند. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی بندان

بندان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهبندان است که در بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع است و 208 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی بندبازی

بندبازی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) نام بازیی است که بازیگران چوبی دراز و بزرگ استاده کرده طنابها می بندند و بازیگری سبوئی آب پر کرده بر آن طنابها می دود و آن بازی را به اصطلاحات بندبازی گویند. (آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<