مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بنداروز


معنی بنداروز

بنداروز. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سرگره بخش برازجان که در شهرستان بوشهر واقع است و دارای 849 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بنداروز اینجا را کلیک کنید

هم معنی بنداروز


ترجمه بنداروز


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بنداروز



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بنداریه

بنداریه . [ ب َ ی َ ] (اِ) کارخانه ٔ ماهوت بافی ، پرده بافی و پارچه های بزرگ و پرده های بزرگ . (از دزی ج 1 ص 117).

معنی بنداد

بنداد. [ ب ُ ](اِ مرکب ) بنیاد. (برهان ). بنیاد و آنرا بنلاد نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). بنیاد. (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). بنیاد. اساس . (فرهنگ فارسی معین ). || اصل هر چیزی . (برهان ) (

معنی بندانداز

بندانداز. [ ب َ اَ ] (نف مرکب )زنی که با بند موی صورت زنان را درآورد. سلمانی زن .(فرهنگ فارسی معین ). بنداندازنده . زنی که موی روی زنان کند. آنکه موی فضول از روی و پای زنان بردارد.

معنی بنداندن

بنداندن . [ ب َ دَ ] (مص ) منجمد کردن : برودت به افراط بر وی غالب شود و آن بخار را ببنداند، پیش از آن که آب شود و همچنان بسته به زمین آید. آن جوهر را برف گویند. (رساله ٔ کائنات جو ابوحاتم اسفزاری ). چ

معنی بنداق

بنداق . [ ب َ ] (اِ) نوعی از کلاهی است که آنرا قلندران و درویشان بر سر نهند. (آنندراج ) (شعوری ج 1 ص 171). یک قسم کلاهی دراز و شبیه بتاج که درویشان و قلندران می پوشند. (ناظم الاطباء). کلاهی دراز شبیه

معنی بندار

بندار. [ ب ُ ] (اِخ ) ابن حسین بن محمدبن مهلب شیرازی از مشاهیر متصوفه ٔ قرن چهارم ، وی خادم شیخ ابوالحسین اشعری مشهور، مؤسس مذهب اشاعره بوده است و با شیخ کبیر نیز معاصر بوده است و مابین ایشان در بعضی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<