مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بنداران


معنی بنداران

بنداران . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سیریک بخش فیات است که در شهرستان بندرعباس واقع است . دارای 300 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بنداران اینجا را کلیک کنید

هم معنی بنداران


ترجمه بنداران


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بنداران



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بنداری

بنداری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) عمل و جمعآوری و تحصیل خراج مالیات . کارداری و جمعآوری مالیات و خراج : عبداﷲ به عثمان نامه کرد و از عمرو گله کرد. عثمان نامه کرد به عبدالله سعد و امیری مصر او را داد و بند

معنی بندار

بندار. [ ب ُ ] (معرب ، اِ) آنکه خرید و فروخت جواهری نموده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مأخوذ از فارسی است . (ناظم الاطباء). || تاجری که متاع را نگه دارد تا گران فروشد. ج ، بنادرة. (از منتهی ا

معنی بندا

بندا. [ ب َ ] (اِ) دوای هندی است و آن عبارتست از درختی که بر درخت دیگر روید. (الفاظ الادویه ). اسم هندی مرز است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

معنی بندار

بندار. [ ب ُ ] (نف مرکب ) بنه دار. (فرهنگ فارسی معین ). کیسه دار. (برهان ) (انجمن آرا)(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || دوافروش . (برهان ). دوافروش . داروفروش . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بنکدار شود. ||

معنی بندانداز

بندانداز. [ ب َ اَ ] (نف مرکب )زنی که با بند موی صورت زنان را درآورد. سلمانی زن .(فرهنگ فارسی معین ). بنداندازنده . زنی که موی روی زنان کند. آنکه موی فضول از روی و پای زنان بردارد.

معنی بنداوسی

بنداوسی . [ ب ِ وُ / ب َوَ ] (اِ) پنداوسی . پیداوسی . آقای دکتر معین در ذیل پنداوسی آرد: ولف در فهرست شاهنامه «بنداوسی » را باعلامت استفهام آورده و رجوع به پیداوسی کرده و در کلمه ٔ اخیر گوید: «سکه ای

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<