مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بناور


معنی بناور

بناور. [ ب ُ وَ ] (اِ) دمل . (الابنیه عن حقایق الادویه ). دنبل که بعربی دمل گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). بمعنی دُمّل است که دمبل و دنبل هم گویند. (فرهنگ شعوری ). دمل بزرگ باشد که بر بدن برآید و بعربی حبن خوانند. (مجمع الفرس ) (برهان ). دمبل بزرگ . (انجمن آرای ناصری ). دنبل . (زمخشری ). در برهان بفتح اول ضبط شده و گوید بضم اول هم آمده است . (برهان ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بناور اینجا را کلیک کنید

هم معنی بناور


ترجمه بناور


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بناور



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بنان تبان

بنان تبان . [ ب َ ن ِ ت َب ْ با ] (اِخ ) از کسانی است که آیه ٔ «تنزل علی کل افّاک اثیم » (قرآن 222/26). در شأن اوبوده است . رجوع به تنقیح المقال مامقانی ج 1 شود.

معنی بنبک

بنبک . [ بُم ْ ب ُ / بَم ْ ب َ ] (ع اِ) جانوری است مانند دلفین ، یا ماهیی است که آدمی را دو نیم کرده از حلق فرومی برد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کوسه ماهی معروف . (یادداشت بخط مرحوم ده

معنی بنانة

بنانة. [ ب ُ ن َ ] (ع اِ) مرغزار پر از گیاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی بنامیزد

بنامیزد. [ ب ِ زَ ] (ق مرکب ) این کلمه ٔ بزرگ تیمناً برای دفع چشم بد استعمال کنند و بعضی گویند در محل تعجب و قسم آرند، بسبب کثرت استعمال کسره ٔ اضافت را حذف کردند. بلکه الف ایزد هم در رسم الخط ننویسند

معنی بنت سعد

بنت سعد. [ ب ِ ت ُ س َ ] (ع اِ مرکب ) دوشیزگی . بکارت . (از المرصع).

معنی بنان

بنان . [ ب َ ] (ع اِ) سر انگشت . انگشت . بنانه یکی آن . ج ، بنانات . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). سرهای انگشت و این جمع بنانةاست . (از بحر الجواهر) (از کشف ) (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). بمعنی مفرد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<