مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بلقعی


معنی بلقعی

بلقعی . [ ب َ ق َ عی ی ](ع ص ) سهم بلقعی ؛ تیر صاف پیکان ، همچنین است سنان بلقعی . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از لسان ).

معنی بلقعی- ترجمه بلقعی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بلقعی اینجا را کلیک کنید

هم معنی بلقعی


ترجمه بلقعی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بلقعی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بلقع

بلقع. [ ب َ ق َ ] (ع ص ، اِ) زمین بی آب و گیاه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زمین بی نبات . (دهار). ج ، بَلاقع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). در حدیث است : الیمین الکاذب تدع الدیار بلاقع، و یا

معنی بلک

بلک . [ب َ ] (ع مص ) آمیختن چیزی را. (منتهی الارب ). مخلوط کردن . (از اقرب الموارد). لَبک . و رجوع به لبک شود.

معنی بلقان آباد

بلقان آباد. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان درب قاضی بخش سرولایت شهرستان نیشابور. سکنه ٔ آن 503 تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی بلقک

بلقک . [ ب َ ق َ ] (اِ) گیاهی است از تیره ٔ مرکبان که دارای نهنج زردرنگ یا صورتی رنگ است و میوه هایش طویل و بصورت مخروطی هستند که رأس آنها بطرف بالا و قاعده شان بر روی نهنج است . اندامهای این گیاه دا

معنی بلقیس صغری

بلقیس صغری . [ ب ِ س ِ ص ُ را ] (اِخ ) لقب اروی دختر احمدبن جعفربن موسی صلیحی است که لقب دیگر او «الحرةالکاملة» می باشد. ملکه ٔ یمن از سلسله ٔ صلیحی ها. وی بسال 444 هَ . ق . در «حراز» یمن متولد شد و ن

معنی بلقی

بلقی . [ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به بَلق که از نواحی غزنه است .(از اللباب فی تهذیب الانساب ). و رجوع به بلق شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter