مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بلقان پایین


معنی بلقان پایین

بلقان پایین . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان گلیان ، بخش شیروان ، شهرستان قوچان .سکنه ٔ آن 314 تن . آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات و انگور است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی بلقان پایین- ترجمه بلقان پایین برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بلقان پایین اینجا را کلیک کنید

هم معنی بلقان پایین


ترجمه بلقان پایین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بلقان پایین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بلقعة

بلقعة. [ ب َ ق َ ع َ ] (ع مص ) بی آب و گیاه شدن بلد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی بلقی

بلقی . [ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به بَلق که از نواحی غزنه است .(از اللباب فی تهذیب الانساب ). و رجوع به بلق شود.

معنی بلقع

بلقع. [ ب َ ق َ ] (ع ص ، اِ) زمین بی آب و گیاه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زمین بی نبات . (دهار). ج ، بَلاقع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). در حدیث است : الیمین الکاذب تدع الدیار بلاقع، و یا

معنی بلقندر

بلقندر. [ ب َ ق َ دَ ] (اِ) دشنام و قدح . (از برهان ) (از آنندراج ) (هفت قلزم ). بلغندر. و رجوع به بلغندر شود.

معنی بلقشه

بلقشه . [ ب ُ ق ُ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان درب قاضی ، بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. سکنه ٔ آن 312 تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی بلقیس

بلقیس . [ ب ِ ] (اِخ ) دختر هدهادبن شرحبیل ،از بنی یعفربن سکسک ، از حمیر، ملکه ٔ سبا. او زنی یمانی و از اهالی مأرب بود و پس از پدرش بر مأرب حکومت میراند و ذوالاذعار (عمروبن ابرهة) حاکم غمدان ، برای

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter