مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بلقاء


معنی بلقاء

بلقاء. [ ب َ ] (اِخ ) شهری است به شام . (منتهی الارب ). ناحیه ایست ازتوابع دمشق بین شام و وادی القری ، قصبه ٔ آن عمان است و در آنجا روستاهای زیاد است و مزرعه های وسیع، گندم آن در خوبی شهره است . (از معجم البلدان ) (از مراصد). اندر حدود این کوه بلقاء [ به شام ] شهرها و روستاها بسیارند و اندر وی همه مردمان خوارج اند. (حدود العالم ). || آبی است مر بنی ابی بکر را. (منتهی الارب ) (از مراصد) (از معجم البلدان ). بُلَیق . نام چند اسب است . (منتهی الارب ).

معنی بلقاء- ترجمه بلقاء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بلقاء اینجا را کلیک کنید

هم معنی بلقاء


ترجمه بلقاء


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بلقاء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بلقاء

بلقاء. [ ب َ ] (ع ص ) تأنیث أبلق . پیسه . (منتهی الارب ). آنچه درو سیاهی و سپیدی باشد. (از اقرب الموارد). ج ، بُلق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به ابلق شود.

معنی بلقة

بلقة. [ ب ُ ق َ ] (ع اِ) پیسگی . (منتهی الارب ). سیاهی و سپیدی .(از اقرب الموارد). بَلَق . و رجوع به بلق شود. || (ص ) مختلف اللون و رنگارنگ . (ناظم الاطباء).

معنی بلقان پایین

بلقان پایین . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان گلیان ، بخش شیروان ، شهرستان قوچان .سکنه ٔ آن 314 تن . آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات و انگور است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی بلق

بلق . [ ب َ ل َ ] (ع مص ) پیسه گردیدن . (منتهی الارب ). سیاه و سپید شدن . (از اقرب الموارد). بَلق . || سپیددست وپا شدن اسب تا ران . (منتهی الارب ). بالا رفتن سپیدی و تحجیل اسب تا ران وی . (از اقرب الم

معنی بلقان

بلقان . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق و بخش قره آغاج ، شهرستان مراغه . سکنه ٔ آن 160 تن . آب آن از چشمه سارها و محصول آن غلات و نخود و بزرک است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی بلقعی

بلقعی . [ ب َ ق َ عی ی ](ع ص ) سهم بلقعی ؛ تیر صاف پیکان ، همچنین است سنان بلقعی . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از لسان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter