مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بلغاء


معنی بلغاء

بلغاء. [ ب ُ ل َ ] (ع ص ) ج ِ بَلیغ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). شیواسخنان . چیره زبانان . زبان آوران . سخنگزاران . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بلیغ شود. - بلغاء عشره ٔ ناس ؛ عبداﷲبن المقفع، عمارةبن حمزة، حجربن محمد، محمدبن حجر، انس بن أبی شیخ ، سالم ، مسعدة، هریر، عبدالجباربن عدی ، احمدبن یوسف الکاتب . (الفهرست ابن الندیم ).

معنی بلغاء- ترجمه بلغاء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بلغاء اینجا را کلیک کنید

هم معنی بلغاء


ترجمه بلغاء


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بلغاء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بلغار

بلغار. [ ب ُ ] (اِخ ) شهریست [ به ناحیت ونندر ] که مر او را ناحیتکی است خرد بر لب رود آتل نهاده و اندر وی همه مسلمانانند و از وی مقدار بیست هزار مرد سوار بیرون آید. (حدود العالم ). شهری است نزدیک به ظ

معنی بلغار اندرونی

بلغار اندرونی . [ ب ُ رِ اَ دَ ] (اِخ ) مشرق وی مِروات است و جنوب وی دریای گزر است و مغرب وی صقلاب است و شمال وی کوه روس است . و این ناحیتی است که اندر وی هیچ شهری نیست ، و مردمانی دلیرند و جنگی و باه

معنی بلغارستان

بلغارستان . [ ب ُ رِ ] (اِخ ) جمهوری سوسیالیستی واقع در جنوب شرقی اروپا در شبه جزیره ٔ بالکان . وسعت آن 110840 کیلومتر مربع و جمعیتش 7629254 تن است . از شمال به دریای سیاه از جنوب به قسمت اروپایی ترکی

معنی بلغاق نهادن

بلغاق نهادن . [ ب ُ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) آشوب کردن . فتنه برپا کردن . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بلغاق شود.

معنی بلغ

بلغ. [ ب َ ] (ع ص ) مرد فصیح . رساننده ٔ سخن آنجا که خواهد. (منتهی الارب ). بلیغ. (اقرب الموارد). بِلغ یا بِلَغ. و رجوع به بِلغ و بلیغ شود. || أمراﷲ بلغ؛ یعنی حکم خدا روان و نافذ است . (منتهی الارب )

معنی بلغ

بلغ. [ ب ِ ] (ع ص ) مردبلیغ. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به بلغ شود. || أحمق بلغ، به معنای احمق بَلغ است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به بَلغ شود. || رجل بلغ مِلغ؛ مرد خب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: