مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بقل


معنی بقل

بقل . [ ب َ ] (ع اِ) تره و سبزه ٔ بهار که از تخم روید نه از بیخ . یکی آن بقلة. ج ، بقول . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تره . (صراح ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (نصاب ). تره . ج ، بقول . (مهذب الاسماء). تره که پخته نانخورش سازند. (غیاث اللغات ). تره و سبزه ای که از تخم روید نه از بیخ . جمع لفظ مذکور بقول و جمعالجمع بقولات است . (فرهنگ نظام ).

معنی بقل- ترجمه بقل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بقل اینجا را کلیک کنید

هم معنی بقل


ترجمه بقل

بقل: armful


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بقل


آن چه او اندر کتب برخوانده بود *** چشم را در صورت آن بر گشود
از غبار مرکب آن شاه نر *** یافت او کحل عزیزى در بصر
بر چنین گلزار دامن مى‏کشید *** جزو جزوش نعره زن هَلْ مِنْ مزید
گلشنى کز بقل روید یک دم است *** گلشنى کز عقل روید خرم است‏
گلشنى کز گل دمد گردد تباه *** گلشنى کز دل دمد وا فرحتاه‏
علمهاى با مزه‏ى دانسته‏مان *** ز آن گلستان یک دو سه گلدسته دان‏
ز آن زبون این دو سه گل دسته‏ایم *** که در گلزار بر خود بسته‏ایم‏
آن چنان مفتاحها هر دم به نان *** مى‏فتد اى جان دریغا از بنان‏
ور دمى هم فارغ آرندت ز نان *** گرد چادر گردى و عشق زنان‏
باز استسقات چون شد موج زن *** ملک شهرى بایدت پر نان و زن‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بقفا

بقفا. [ ب ِ ق َ ] (ق مرکب )به پس . به پشت . به روی پشت و ستان . (ناظم الاطباء).

معنی بقلانیه

بقلانیه . [ ب َ نی ی ِ ] (اِخ ) نام فعلی آن رضاگاهی است . و رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 شود.

معنی بقلی

بقلی . [ ب َ ] (اِخ ) رجوع به بقالی (زین الدین ابوالفضل محمدبن قاسم خوارزمی ) شود.

معنی بقل

بقل . [ ب َ ] (ع مص ) ظاهر شدن .(از اقرب الموارد) (از متن اللغه ). || سبزو با نبات شدن زمین . (از اقرب الموارد). رویانیدن زمین گیاه را. (آنندراج ) (از متن اللغه ). || سبز شدن شوره گیاه . (اقرب الموارد

معنی بقلة

بقلة. [ ب َ ل َ] (ع اِ) واحد بقل . (ناظم الاطباء). یکی بقل . (منتهی الارب ). تره زار و زمین سبزه ناک . (آنندراج ) (منتهی الارب ). تره که پخته نانخورش سازند. (غیاث اللغات ). خبازی بستانی . (فرهنگ فارسی

معنی بقلم آب خوردن

بقلم آب خوردن . [ ب ِ ق َ ل َ خوَر/ خُرْ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از آب بسیار خوردن است . (آنندراج ) : قانع بدستبوس شدن زآن جهان حُسن از بحر تشنه را بقلم آب خوردن است . صائب (از آنندراج ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: