مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بساطی شوشتری


معنی بساطی شوشتری

بساطی شوشتری . [ ب َی ِ ت َ ] (اِخ ) سراینده ٔ پارسی گوی قرن دهم بود سفری به ماوراءالنهر کرد و بخدمت عبداﷲ ازبک درآمد و بسال 955 هَ . ق . درگذشت . شعرش در تذکره ٔ روز روشن آمده است . (از الذریعه ج 9). و رجوع به تذکره ٔ روز روشن محمد مظفر و حسین صبا و فرهنگ سخنوران خیامپور شود.

معنی بساطی شوشتری- ترجمه بساطی شوشتری برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بساطی شوشتری اینجا را کلیک کنید

هم معنی بساطی شوشتری


ترجمه بساطی شوشتری


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بساطی شوشتری



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بساق

بساق . [ ب ُ ] (اِخ ) بصاق . کوهی است بعرفات . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ) (ناظم الاطباء) (قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به مراصد الاطلاع شود.

معنی بساطی سمرقندی

بساطی سمرقندی . [ ب َ ی ِ س َ م َق َ ] (اِخ ) شاعر پارسی گوی قرن نهم بود در ایام خلیل بهادر پسر میرانشان گورکان متوفی 840 هَ . ق . شهرت یافت نخست حصیری تخلص میکرد و چون نزد عصمت بخاری تلمذ کرد وی را ب

معنی بساعت

بساعت . [ ب ِ ع َ ] (ق مرکب ) در ساعت . فوراً : چو دید طلعت نورانی بهشتی تو کند بساعت بر هستی خدای اقرار. مسعودسعد. وگرنه هیبت آن تیغ اژدها پیکر کند بساعت زنار بر میانش تار. مسعودسعد. رجوع به

معنی بساکس

بساکس . [ ب َ ک ِ ] (اِخ ) پسر اردوان و فرمانده تراکیها. (ایران باستان چ 1 ج 1 ص 736).

معنی بساکه

بساکه . [ ب َک ِ ] (اِ) بر روی یک رشته از جلبک برجستگی نازکی پدیدار می شود که پرتوپلاسم درونی آن به قطعاتی چند تقسیم می گردد که هر یک از آنها دو تاژک دارند که آنها را بساکه گویند. (گیاه شناسی گل گلا

معنی بسالت

بسالت . [ ب َ ل َ ] (ع مص ) مأخوذ از تازی شجاعت . (اقرب الموارد). شجاعت و دلیری . (غیاث ) (فرهنگ نظام ). شجاعت و دلاوری و بی پروایی . (ناظم الاطباء) : فضیحت آن اقوام و بسالت آن مقام دید که عرصه ٔ زمی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter