مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بزیون


معنی بزیون

بزیون . [ ب ِزْ ی َ / یُو ] (اِ) همان بُزیون است . رجوع به بزیون شود.

معنی بزیون- ترجمه بزیون برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بزیون اینجا را کلیک کنید

هم معنی بزیون


ترجمه بزیون


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بزیون



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بژکیدن

بژکیدن . [ ب ِ ژَ / ژُ دَ ] (مص ) (از: ب + ژکیدن ) ژکیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ژکیدن شود.

معنی بژرنی

بژرنی . [ ب َ ژَ ] (اِ) شعوری و به تبع او ناظم الاطباء این کلمه را آورده و بدان معنی شکوه و جلال و حشمت و وقار و تجمل داده است و مصراع ذیل از فردوسی را شاهد آورده : «بژرنی نگه داری آن مرز و بوم ». اما

معنی بژگ

بژگ . [ ب ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان طاغنکوه بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی بزین

بزین . [ ب َ ] (اِخ ) نام آتشکده ای بود در روستای نیشابور، و باین معنی با رای قرشت هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (ناظم الاطباء). محمد معین در مزدیسنا آرد: و هم فرهنگ نویسان آتش

معنی بژکول

بژکول . [ ب َ ] (ص ، اِ) شخصی را گویند که قوی هیکل و جلد و رنج کش باشد. (برهان ) (آنندراج ). مرد قوی هیکل و زحمت کش . (فرهنگ شعوری ). || آنکه حریص در کارها بود. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عمل

معنی بزینه

بزینه . [ ب ُ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) نوع بز. (یادداشت بخط دهخدا). از نوع بز. || منسوب به نوعی از گوسپند اطلاق می شود که بجای پشم مو دارد و در زیر مو کرک است که اسامی آنها ازدو جنس ذیل کلمه ٔ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: