مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بزیون


معنی بزیون

بزیون . [ ب ِزْ ی َ / یُو ] (اِ) همان بُزیون است . رجوع به بزیون شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بزیون اینجا را کلیک کنید

هم معنی بزیون


ترجمه بزیون


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بزیون



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بژنگ

بژنگ . [ ب َ ژَ ] (اِ) کلید و به عربی مفتاح خوانند. (برهان ) (ناظم الاطباء). کلید و آن مصحف است و اصل مدنگ است . (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ). بزنگ . (برهان ). || دوائی است که رطوبات را نشف کن

معنی بزیم

بزیم . [ ب َ ] (ع اِ) بند تره و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شاخه ٔ نازکی که با آن دسته ٔ سبزی را می بندند. (ناظم الاطباء). || فضله ٔ زاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مازاد توشه . (یادداشت بخط ده

معنی بزین

بزین . [ ب َ ] (ص ) وزنده . (ناظم الاطباء). بزنده . (انجمن آرای ناصری )(آنندراج ) (برهان ). بزان . بزانه . بمعنی وزان . (فرهنگ شعوری ). و رجوع به بزیدن و وزیدن شود : با ایاز آن زمان چنین فرمود که سخن

معنی بژرنی

بژرنی . [ ب َ ژَ ] (اِ) شعوری و به تبع او ناظم الاطباء این کلمه را آورده و بدان معنی شکوه و جلال و حشمت و وقار و تجمل داده است و مصراع ذیل از فردوسی را شاهد آورده : «بژرنی نگه داری آن مرز و بوم ». اما

معنی بزین

بزین . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بزینه رود بخش قیدار از شهرستان زنجان . محلی است کوهستانی و سردسیر و 602 تن سکنه دارد. محصول آن غلات و بنشن و شغل اهالی زراعت و قالیچه ، گلیم ، جاجیم بافی است .

معنی بزینه

بزینه . [ ب ُ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) نوع بز. (یادداشت بخط دهخدا). از نوع بز. || منسوب به نوعی از گوسپند اطلاق می شود که بجای پشم مو دارد و در زیر مو کرک است که اسامی آنها ازدو جنس ذیل کلمه ٔ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: