مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بزیون


معنی بزیون

بزیون . [ ب ِزْ ی َ / یُو ] (اِ) همان بُزیون است . رجوع به بزیون شود.

معنی بزیون- ترجمه بزیون برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بزیون اینجا را کلیک کنید

هم معنی بزیون


ترجمه بزیون


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بزیون



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بژندی

بژندی . [ ب َ ژَ ] (اِ) نامرادی . دردمندی . بیچارگی . تنگی معیشت . (برهان ) (ناظم الاطباء). همانا نژندی را بژندی دانسته اند. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). شعوری گوید: حرکت اول کلمه درست معلوم نیست .

معنی بژرنی

بژرنی . [ ب َ ژَ ] (اِ) شعوری و به تبع او ناظم الاطباء این کلمه را آورده و بدان معنی شکوه و جلال و حشمت و وقار و تجمل داده است و مصراع ذیل از فردوسی را شاهد آورده : «بژرنی نگه داری آن مرز و بوم ». اما

معنی بژکول

بژکول . [ ب َ ] (ص ، اِ) شخصی را گویند که قوی هیکل و جلد و رنج کش باشد. (برهان ) (آنندراج ). مرد قوی هیکل و زحمت کش . (فرهنگ شعوری ). || آنکه حریص در کارها بود. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عمل

معنی بژند

بژند. [ ب َ ژَ ] (اِ) گیاهی باشد خوشبوی . بعضی برغست را گویند. و آن گیاهی باشد خودروی شبیه به اسفناج که در غله زارها و کنارهای جوی آب روید و در آشها کنند. (برهان ) (انجمن آرای ناصری ). بعضی به معنی چو

معنی بژکیدن

بژکیدن . [ ب ِ ژَ / ژُ دَ ] (مص ) (از: ب + ژکیدن ) ژکیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ژکیدن شود.

معنی بزین

بزین . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بزینه رود بخش قیدار از شهرستان زنجان . محلی است کوهستانی و سردسیر و 602 تن سکنه دارد. محصول آن غلات و بنشن و شغل اهالی زراعت و قالیچه ، گلیم ، جاجیم بافی است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: