مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بزینه


معنی بزینه

بزینه . [ ب ُ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) نوع بز. (یادداشت بخط دهخدا). از نوع بز. || منسوب به نوعی از گوسپند اطلاق می شود که بجای پشم مو دارد و در زیر مو کرک است که اسامی آنها ازدو جنس ذیل کلمه ٔ میش آمده است . رجوع به میش شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بزینه اینجا را کلیک کنید

هم معنی بزینه

سبزینه : اسم 1 سبزرنگ، سبزگون 2 گندمگون 3 کلروفیل
کلروفیل: سبزینه
ایمن: امان، بزینهار، بی‌ترس، درامان، سالم، مامون، مصون، مطمئن


ترجمه بزینه

سبزینه: chlorophyl


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بزینه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بژمان

بژمان . [ ب َ / ب ُ ] (ص ) غمگین . (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). پژمان . غمنده . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). غمگین و ملول و دلتنگ و افسرده . (ناظم الاطباء). غمخوار. (برهان ) (انجمن آرای ناصر

معنی بژکیدن

بژکیدن . [ ب ِ ژَ / ژُ دَ ] (مص ) (از: ب + ژکیدن ) ژکیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ژکیدن شود.

معنی بزین

بزین . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان ایجرود از بخش حومه ٔ شهرستان زنجان . محلی است کوهستانی و سردسیر و 235 تن سکنه دارد.آب آنجا از رودخانه ٔ قره داغ و چشمه سار تأمین میشودو محصول آن غلات ، انگور،

معنی بژن

بژن . [ ب َ ژَ ] (اِ) گِل و لای تیره و متعفن باشد که در بن حوضها و جویها بهم رسد. (برهان ) (مجمع الفرس ) (فرهنگ شعوری ) (اوبهی ) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). آن را لای ، لجن ، لژن گویند. (فرهنگ جها

معنی بزیم

بزیم . [ ب َ ] (ع اِ) بند تره و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شاخه ٔ نازکی که با آن دسته ٔ سبزی را می بندند. (ناظم الاطباء). || فضله ٔ زاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مازاد توشه . (یادداشت بخط ده

معنی بژم

بژم . [ ب َ ] (اِ) پژم . پژ. رجوع به پژ و پَژْم شود. این کلمه مزید مؤخر امکنه آید مانند: بیرون بژم ، میان بژم ،کوه بژم ، کیوان بژم ، کوهستان دوبژم ، و مزید مقدم : بژم عباس کوتی و بژم موسی . (یادداشت

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: