مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بزینه


معنی بزینه

بزینه . [ ب ُ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) نوع بز. (یادداشت بخط دهخدا). از نوع بز. || منسوب به نوعی از گوسپند اطلاق می شود که بجای پشم مو دارد و در زیر مو کرک است که اسامی آنها ازدو جنس ذیل کلمه ٔ میش آمده است . رجوع به میش شود.

معنی بزینه- ترجمه بزینه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بزینه اینجا را کلیک کنید

هم معنی بزینه

سبزینه : اسم 1 سبزرنگ، سبزگون 2 گندمگون 3 کلروفیل
کلروفیل: سبزینه
ایمن: امان، بزینهار، بی‌ترس، درامان، سالم، مامون، مصون، مطمئن


ترجمه بزینه

سبزینه: chlorophyl


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بزینه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بژگ

بژگ . [ ب ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان طاغنکوه بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی بژرفی

بژرفی . [ ب ِ ژَ ] (ق مرکب ) (از: ب + ژرفی ) با تعمق . با بصیرت و آگاهی . با فِراست و زیرکی . (ناظم الاطباء). با احتیاط تمام . (شرفنامه ٔمنیری ) : سپه را بیاری ز سالار خویش بژرفی نگه دار پیکار خویش

معنی بژکیدن

بژکیدن . [ ب ِ ژَ / ژُ دَ ] (مص ) (از: ب + ژکیدن ) ژکیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ژکیدن شود.

معنی بژرنی

بژرنی . [ ب َ ژَ ] (اِ) شعوری و به تبع او ناظم الاطباء این کلمه را آورده و بدان معنی شکوه و جلال و حشمت و وقار و تجمل داده است و مصراع ذیل از فردوسی را شاهد آورده : «بژرنی نگه داری آن مرز و بوم ». اما

معنی بزیغیه

بزیغیه . [ ب ُ زَ غی ی َ ] (اِخ ) یکی از فرق هشتگانه ٔ غُلات که اصحاب بزیغبن یونس بودند. (از کتاب بیان الادیان ص 36). از فرق غُلاة و از فروع خطابیه ، اصحاب بزیغبن موسی الحائک که بزیغ را رسول ابوالخط

معنی بژکم

بژکم . [ ب َ ک َ ] (اِمص ) بژگم . بازداشتن . منع کردن . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). منع و بازداشت . || (ص ) بازدارنده . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter