مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی برکه


معنی برکه

برکه . [ ب ِ ک َ ](اِخ ) دهی است از دهستان بیضا بخش اردکان شهرستان شیراز. سکنه 112 تن . (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 7).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد برکه اینجا را کلیک کنید

هم معنی برکه

آب‌انبار: 1 برکه 2 آبدان، آبگیر، برم، تالاب
آبدان: آب‌انبار، آبگیر، برکه، برم، تالاب، غدیر
آبگیر: 1 برکه، برم، تالاب، غدیر 2 استخر، حوض 3 مرداب
تالاب : آبدان، آبگیر، استخر، برکه، برم، غدیر، نورنجه و جوی، نهر، رود
طواف کردن : 1 دور کعبه‌گشتن 2 زیارت کردن (بقاع متبرکه) 3 دورزن، چرخ زدن، دور گشتن


ترجمه برکه

برکه: pond
برکه: pool


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه برکه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی برکنده

برکنده . [ ب َ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) کنده . کنده شده . - برکنده بال ؛ که بال وی جدا کرده باشند : کند جلوه طاوس صاحب جمال چه میخواهی از باز برکنده بال ؟ سعدی . نَتِف ؛ زاغ برکنده بال . (از من

معنی برکهی

برکهی . [ ب َ ک ُ ] (اِ) نام کبوتر. (غیاث اللغات ).

معنی برکنه

برکنه .[ ب َ / ب ِ ک َ ن َ / ن ِ ] (اِ) درهم کوفته شده هر چیزی بتخصیص عطریات را، و بکسر اول هم گفته اند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). درهم کوفته از عطریات است و قیل با کاف فارسی و ایضاً با باء فار

معنی برکه

برکه . [ ب َ رَ ک َ / ک ِ ] (از ع ، اِمص )افزونی و فراخی و بسیاری . (مهذب الاسماء). افزونی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ). برکت : کجا نبید است آنجا بود جوانمردی کجا نبیداست آنجایگه بود برکه .

معنی برکنان

برکنان . [ ب َ ک َ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) در حال برکندن . جداکنان : همی رفت چون شیر کفک افکنان سر گور و آهو ز تن برکنان . فردوسی .

معنی برکوع

برکوع . [ ب ُ ] (ع ص ) سخت : جوع برکوع ؛ گرسنگی سخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (اِ) برقع و حجاب . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<