مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی برپراکندن


معنی برپراکندن

برپراکندن . [ ب َ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پراکندن : سکندر همه جامه ها کرد چاک بتاج کیان برپراکند خاک . فردوسی . خسک برپراکند بر گرد دشت که دشمن نیارد بر آن جا گذشت . فردوسی . رجوع به پراکندن شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد برپراکندن اینجا را کلیک کنید

هم معنی برپراکندن


ترجمه برپراکندن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه برپراکندن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی برپیچیدن

برپیچیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) پیچیدن بسوی بالا.(یادداشت بخط مؤلف ). پیچیدن . بپیچیدن : مغیلان چیست تا حاجی عنان از کعبه برپیچد خسک در راه مشتاقان بساط پرنیان باشد. سعدی . رجوع به پیچیدن شود. ||

معنی برت

برت . [ ب ُ ] (اِ) شکرطبرزد.(آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شکر سفید. (از اقرب الموارد). || مرد دلیل ماهر. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

معنی برپوش

برپوش . [ب َ ] (اِ مرکب ) جامه ای که روی جامه های دیگر پوشند مقابل زیرپوش . (یادداشت بخط مؤلف ). بالاپوش . روپوش .

معنی برپای کردن

برپای کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برپا کردن . اقامه کردن . اقامه . (تاج المصادر) : آن جهود سگ ببین چه رای کرد پهلوی آتش بتی برپای کرد. مولوی . بر او پادشا حکم برپای کرد دو سالش بمصر اندرون جای

معنی برپهن

برپهن . [ ب َ پ َ هََ ] (اِ) تخت . (آنندراج ). تخت و سریر. || پرش و پرندگی . (ناظم الاطباء). || خرفه . (آنندراج )(ناظم الاطباء). پرپهن . رجوع به خرفه و پرپهن شود.

معنی برپریدن

برپریدن . [ ب َ پ َ دَ ] (مص مرکب ) پریدن : ای باز هوات برپریده از دام زمانه چون کبوتر. ناصرخسرو. خرد پر جانست اگر نشکنیش بدو جانت زین ژرف چه برپرد. ناصرخسرو. خواست که برپرد خویشتن در قید دید م

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<