مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی برپا کردن


معنی برپا کردن

برپا کردن . [ ب َ ک َ دَ] (مص مرکب ) برپا داشتن چنانکه مجلس جشن یا عزائی را. انعقاد آن . منعقد کردن آن . تشکیل دادن آن . اقامه .برپا ساختن . || تأسیس کردن . پی افکندن . بنیاد کردن : از بهشت ندا آمد از حق تعالی که ای آدم اینک بهشت با این همه نعمت که می بینی از برای تو برپا کرده ام . (قصص ص 18). || نصب کردن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برافراشتن . (ناظم الاطباء). || برانگیختن . (آنندراج ) : جان خود را خواهم ازرشک حنا برخاک ریخت میروم کز دست خوبان فتنه ای برپا کنم . خالص (آنندراج ). || ثابت کردن . (ناظم الاطباء). استوار کردن . - برپاکرده ؛ نصب کرده شده . (آنندراج ). افراشته . (ناظم الاطباء). - برپای خاک کردن ؛ حقیر شمردن و پست نمودن و حقیر ساختن . (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد برپا کردن اینجا را کلیک کنید

هم معنی برپا کردن

سفره انداختن : 1 سفره چیدن، سفره پهن کردن، سفره گستردن، چیدن غذا (درسفره) 2 مراسم نذر و نیاز برپا کردن، سفره نذری انداختن
ترتیب دادن : 1 سامان‌بخشیدن، سامان دادن، منظم کردن، نظم دادن 2 برپا کردن، درست کردن، سازمان دادن 3 آراستن
تشکیل دادن : 1 سازمان‌دادن، برگزار کردن 2 به وجود آوردن، شکل‌دادن 3 تاسیس کردن، برپا کردن، درست کردن
ختم گرفتن : مجلس‌ترحیم برپا کردن، مجلس‌تعزیت برپا کردن، جلسه‌ترحیم گرفتن، ختم گذاشتن
خیمه زدن : 1 اردو زدن، خیمه برپا کردن 2 استقرار یافتن، جا گرفتن، فرود آمدن، مستقر شدن، مقیم شدن، منزل کردن 3 خیمه کشیدن


ترجمه برپا کردن

خیمه برپا کردن: encamp
مفسده برپا کردن: cause trouble
برپا کردن: set up


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه برپا کردن


شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: