مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی برپای


معنی برپای

برپای . [ ب َ] (ص مرکب ) برپا. قائم . ایستاده . سرپا : ز خوردن همه روز بربسته لب به پیش جهاندار برپای شب . فردوسی . دو اسب اندر آن دشت برپای بود پر از گرد و رستم دگر جای بود. فردوسی . شگفت آمدش کانچنان جای دید سپهر دل آرای برپای دید. فردوسی . همی بود برپای پردرد و خشم پر از آرزو دل پر از آب چشم . فردوسی . همه ٔقوم برپای می بودندی . (تاریخ بیهقی ). گفت ای بتو ملک عشق برپای تا باشد عشق باش بر جای . نظامی . بر زمین بوسش آسمان برجای و آفرینش زجاه او برپای . نظامی . نبینی زان همه یک خشت برپای مدیح عنصری مانده ست بر جای . نظامی عروضی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد برپای اینجا را کلیک کنید

هم معنی برپای

مبتنی : 1 براساس، برپایه 2 مبنی 3 بناشده، بنانهاده‌شده، نهاده‌شده
براساس : برپایه، برحسب، برطبق، به‌موجب
نصب: 1 برپایی 2 انتصاب، برگماری، گمارش، منصوب و عزل


ترجمه برپای

برپایه: based on
برپایی: start


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه برپای

سخن اسپنسر جانسون: رمز تصمیم گیری های بهتر این است كه باور كنم سزاوار وضعیت بهتری هستم و سپس برپایه ی این باور، عمل كنم.
سخن امام علی (ع): هیچ‌كس نمی‌تواند قانون خداوندی را برپای دارد، جز كسی كه تصنّع نكند و خود را به مردم خارج از جاده‌ی حق تشبیه نكند و دنبال انگیزه‌ی طمع و تمایلات نرود.
سخن والاس. دی. واتلز: قوانین ویژه‌ای وجود دارد كه بر روند كسب دارایی حاكم است و هرگاه كسی این قوانین را یاد بگیرد و از آن‌ها پیروی كند، برپایه‌ی ریاضیات، بی‌شك توانگر خواهد شد.
سخن حضرت محمد (ص): تا زمانی كه بی‌اعتنایی (به دنیا) و تقوای (الهی به واسطه‌‌ی پرهیز از گناه) ساختگی (و با ریا باشد) قیامت برپا نمی‌شود. (زیرا برپایی قیامت، نشانه‌هایی دارد كه اخلاص افراد مؤمن یكی از آنهاست.)
سخن اسپنسر جانسون: رمز تصمیم گیری های بهتر این است كه باور كنم سزاوار وضعیت بهتری هستم و سپس برپایه ی این باور، عمل كنم.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی برپز

برپز. [ ب ُ پ ُ ] (اِ) آلو. || بیخ گوش . || نشیب کوه . (از ناظم الاطباء).

معنی بربینه

بربینه . [ ب َ ن َ / ن ِ ] (اِ) بربانه . ابویموت . بوقشرم . (ابن بیطار). چکانیدن عصاره ٔ آن بیاض عین [ پرده سپید ] را سود بخشد. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی برپوش

برپوش . [ب َ ] (اِ مرکب ) جامه ای که روی جامه های دیگر پوشند مقابل زیرپوش . (یادداشت بخط مؤلف ). بالاپوش . روپوش .

معنی برپای داشتن

برپای داشتن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) برپای خاستن . بنیاد کردن : جز وی این خاندان بزرگ را که همیشه برپای باد برپای نتواند داشت . (تاریخ بیهقی ). رجوع به برپا داشتن شود.

معنی برپای کردن

برپای کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برپا کردن . اقامه کردن . اقامه . (تاج المصادر) : آن جهود سگ ببین چه رای کرد پهلوی آتش بتی برپای کرد. مولوی . بر او پادشا حکم برپای کرد دو سالش بمصر اندرون جای

معنی برپا داشتن

برپا داشتن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) تشکیل دادن . بنیاد کردن . || اقامه کردن . قائم کردن . برپا ساختن . - برپا داشتن نماز ؛ اقامه ٔ نماز : آن جماعتی که ما در روی زمین صاحب تمکین ساختیم ایشان را، نماز

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<