مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی برپای خاستن


معنی برپای خاستن

برپای خاستن . [ ب َ ت َ] (مص مرکب ) انتصاب . (تاج المصادر). برپا خاستن . بلند شدن . ایستادن . قیام کردن . بپا خاستن : چو بشنید جاماسپ برپای خاست بدو گفت کای خسرو داد راست . فردوسی . چو خسرو چنان دید برپای خاست از آن کوهسر سر برآورد راست . فردوسی . نپیچید کس سر ز گفتار راست یکی پیر سر بود برپای خاست . فردوسی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد برپای خاستن اینجا را کلیک کنید

هم معنی برپای خاستن


ترجمه برپای خاستن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه برپای خاستن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی برپا داشتن

برپا داشتن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) تشکیل دادن . بنیاد کردن . || اقامه کردن . قائم کردن . برپا ساختن . - برپا داشتن نماز ؛ اقامه ٔ نماز : آن جماعتی که ما در روی زمین صاحب تمکین ساختیم ایشان را، نماز

معنی برپهن

برپهن . [ ب َ پ َ هََ ] (اِ) تخت . (آنندراج ). تخت و سریر. || پرش و پرندگی . (ناظم الاطباء). || خرفه . (آنندراج )(ناظم الاطباء). پرپهن . رجوع به خرفه و پرپهن شود.

معنی برپای کردن

برپای کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برپا کردن . اقامه کردن . اقامه . (تاج المصادر) : آن جهود سگ ببین چه رای کرد پهلوی آتش بتی برپای کرد. مولوی . بر او پادشا حکم برپای کرد دو سالش بمصر اندرون جای

معنی برپا ساختن

برپا ساختن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) برپا داشتن . ساختن . رجوع به برپا داشتن و برپا کردن شود.

معنی برپاشیدن

برپاشیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) پاشیدن : گر سرکه چکاندت کسی بر ریش برپاش تو بر جراحتش پلپل . ناصرخسرو. رجوع به پاشیدن شود.

معنی برپوس

برپوس . [ ب َ ] (اِ) برپوز است که پیرامون دهان و منقار پرندگان باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) : آنکه را بد ز پیل ملموسش دست و پای سطبر برپوسش گفت شکلی چنانکه مضبوط است راست همچون عمود مخروط

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<