مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی برغاز


معنی برغاز

برغاز. [ ب ِ ] (ع اِ) برغوز. بَرغَز. (منتهی الارب ). بُرغُز. بچه گاو وحشی یا وقتی که با مادر خود برفتار آید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به برغوز شود.

معنی برغاز- ترجمه برغاز برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد برغاز اینجا را کلیک کنید

هم معنی برغاز


ترجمه برغاز


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه برغاز



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی برغثة

برغثة. [ ب َ غ َ ث َ ] (ع اِ) رنگی مانند رنگ سپرز. (آنندراج )(ناظم الاطباء). رنگی مانند سپرز و آن رنگی آمیخته از سیاهی و سرخی و سبزی تیره است . (یادداشت مؤلف ).

معنی برغل

برغل . [ ] (اِ) حشیش است . (فهرست مخزن الادویه ).

معنی برغالیدن

برغالیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) برغلانیدن . برآغالیدن . برانگیختن . تحریک و اغوا کردن . || افکندن وبرکندن . (ناظم الاطباء). و رجوع به برآغالیدن شود.

معنی برغ

برغ . [ ب َ ] (ع اِ) لعاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی برغان

برغان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش اردکان شهرستان شیراز. سکنه ٔ آن 710 تن . (فرهنگجغرافیایی ایران ج 7).

معنی برغز

برغز. [ ب ُ غ ُ ] (ع اِ) رجوع به بَرغز شود. || (ص ) مرد بدخلق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یا این تصحیف بزغر است بتقدیم زاء معجمه بر راه مهمله . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: