مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بردکل


معنی بردکل

بردکل . [ ب َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دهدز بخش دهدز شهرستان اهواز 12 هزارگزی باختری دهدز. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بردکل اینجا را کلیک کنید

هم معنی بردکل


ترجمه بردکل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بردکل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بردعی

بردعی . [ ب َ دَ ] (اِخ ) احمدبن اعین از فقهای حنفی و او از ابوالحسن الکرخی فقه فرا گرفت و در وقعه ٔ قرامطه در راه مکه کشته شد.

معنی بردم

بردم . [ ب َ دَ ] (ق مرکب ) این لحظه و این ساعت و الان . (ناظم الاطباء). دردم . درساعت . فوراً.

معنی بردلی

بردلی . [ رَ ] (اِخ ) جیمز. (1693-1762 م .) منجم انگلیسی . وی کج نمایی نور و رقص محور زمین را کشف کرد. در 1742 م . مدیر رسدخانه ٔ سلطنتی بود. (دایرة المعارف فارسی ).

معنی بردکوه

بردکوه . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رستم بخش فهلیان ممسنی شهرستان کازرون و سکنه ٔ آن 100 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).

معنی بردکی

بردکی . [ ب َ دَ ] (اِ) اغلوطه . بردک . لغز. (یادداشت مؤلف ). ادعیه . احجیه . چیستان . (یادداشت مؤلف ). رجوع به برد و بردک شود.

معنی بردکشی

بردکشی . [ ب َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طیبی گرم سیری بخش کهگیلویه شهرستان بهبهان گرم سیری با 100 تن سکنه و ساکنین از طایفه ٔ طیبی می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: