مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بربوز


معنی بربوز

بربوز. [ ب َ ] (اِ) گیاهی است . (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بربوز اینجا را کلیک کنید

هم معنی بربوز


ترجمه بربوز


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بربوز



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بربودن

بربودن . [ ب ِ رُ دَ ] (مص ) (از: ب + ربودن ) ربودن . و گاه بسکون راء در ضرورت شعر آید : غلیواج از چه میشوم است از آنکه گوشت برباید همای ایرا مبارک شد که قوتش استخوان باشد. عنصری . در سه سال آنچه ب

معنی بربطی

بربطی . [ ب َ ب َ ] (ص نسبی ) که بربط سازد ویا نوازد. بربطزن . بربطنواز. بربطسرای : زهره گر در مجلس بزمت نباشد بربطی در میان اختران چون زاد فی الطنبور باد. انوری .

معنی برپاشیدن

برپاشیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) پاشیدن : گر سرکه چکاندت کسی بر ریش برپاش تو بر جراحتش پلپل . ناصرخسرو. رجوع به پاشیدن شود.

معنی بربیر

بربیر.[ ب َ ] (اِ) پاپیروس . بردی . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی برپا کردن

برپا کردن . [ ب َ ک َ دَ] (مص مرکب ) برپا داشتن چنانکه مجلس جشن یا عزائی را. انعقاد آن . منعقد کردن آن . تشکیل دادن آن . اقامه .برپا ساختن . || تأسیس کردن . پی افکندن . بنیاد کردن : از بهشت ندا آمد ا

معنی بربلند

بربلند. [ ب َ ب ُ ل َ ] (ص مرکب ) بسیار بلند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (اِ مرکب ) بالاخانه در ممالک مشرقی . (آنندراج ). اطاق فوقانی در خانه ٔ شرقی که بطرف جلو باز میشود. (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: