مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بثق


معنی بثق

بثق . [ ب َ / ب ِ ] (ع مص ) زوداشک گردیدن چشم . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). زودریختن اشک . (از اقرب الموارد). || ویران کردن سیل بند را. (تاج المصادر بیهقی ) (از مصادر زوزنی ). درانیدن سیل کناره ٔ نهر را. (آنندراج ) (منتهی الارب ). بند جوی گشادن . شکافتن سیل دیواره ای را. (از اقرب الموارد). درانیدن توجبه کناره جوی را. (ناظم الاطباء). || صدور. خروج . (دزی ). تبثاق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تبثاق شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بثق اینجا را کلیک کنید

هم معنی بثق


ترجمه بثق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بثق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بثو

بثو. [ ب َث ْوْ ] (ع مص ) عرق و خوی کردن . (منتهی الارب ). خوی کردن . عرق کردن . (ناظم الاطباء).

معنی بثسابیة

بثسابیة. [ ب ِ ی َ ] (اِخ ) ضبطی از بث شبع. نام زوجه ٔ اوریاست که حضرت داود علاقه مندی به وی داشت و پس از قتل شوهرش در جزو زنان حضرت داود آمده است . (از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به بث شبع شود.

معنی بثنة

بثنة. [ ب َ ن َ / ب ِ ن َ ] (ع ص ، اِ) مرغزار. (از آنندراج ). ج ، بُثُن . (از منتهی الارب ). ج ، بِثن . (اقرب الموارد). || زمین نرم . (منتهی الارب ). || زمین نرم و هموار و برابر. (ناظم الاطباء) (از اق

معنی بثنیة

بثنیة. [ ب َ ث َ نی ی َ ] (اِخ ) نامی است که عرب بخصوص بر سرزمینهای حاصلخیز مجاور حوران و جولان ماوراء اردن داده است و مرکز آن اذرعات (درعا) بود وعرب بسال 634 م . آنجا را گرفت . (از اعلام المنجد).

معنی بثع

بثع. [ ب َ ث َ ](ع مص ) سرخ و سطبر گشتن هر دو لب از خون و این خاص است به لب . (منتهی الارب ). ظاهر شدن خون در لب . (از اقرب الموارد). || برگشته گردیدن لب از خنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اق

معنی بثور

بثور. [ ب ُ ] (ع مص ) چیزی از تن برجستن . (مصادرزوزنی ). آبله ریزه برآوردن . (آنندراج ). جوش زدن اندام . دمیدگی روی اندام . و رجوع به بَثر و بثرة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<