مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بتیلة


معنی بتیلة

بتیلة. [ ب َ ل َ ] (ع ص ، اِ) بتیل . بتول . منقطعه ٔ از دنیا. (از اقرب الموارد). زن از دنیا بریده و مائل به خدا. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). منقطعه از دنیا برای روی آوردن بخدای تعالی . (از اقرب الموارد). || نهالی که از بن درختی برآمده و از آن درخت مستغنی شده باشد. (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || درخت های خرد خرما که از درخت بزرگ جدا باشند. ج ، بتائل . || مرعلی بتیلة من رأیه ؛ یعنی از عزیمت خود برنگردید (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || هر عضو با گوشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). هر اندام که به گوشت آکنده بود. (مهذب الاسماء) ج ، بتائل . هر عضو گوشتین . (از اقرب الموارد). || سرین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء).

معنی بتیلة- ترجمه بتیلة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بتیلة اینجا را کلیک کنید

هم معنی بتیلة


ترجمه بتیلة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بتیلة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بتینا

بتینا. [ ب ُ ت َ ] (اِ) توبه . پشیمانی . ندامت . بتینه . (ناظم الاطباء).

معنی بث شوع

بث شوع . [ ] (اِخ ) همان بث شبع است . (از قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به بث شبع شود.

معنی بتیلة

بتیلة. [ ب َ ل َ ] (اِخ ) آبی است نزدیک بتیل . (آنندراج ). نام آبی نزدیک بتیل . (ناظم الاطباء). آبی است متعلق به بنی عمروبن ربیعةبن عبداﷲ. (از معجم البلدان ).

معنی بث

بث . [ ب َث ث ] (ع اِ) حال . (اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || حاجت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || اندوه سخت . (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اندوهی که برای شدت آن را نهان ن

معنی بتیم

بتیم .[ ] (اِ) شکمبه در لهجه ٔ طبری . (یادداشت مؤلف ).

معنی بتیغ زدن

بتیغ زدن . [ ب ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) (از: ب + تیغ + زدن ). با تیغزدن . کسی را با تیغ کشتن . و رجوع به تیغ زدن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: