مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی بامزگی


معنی بامزگی

بامزگی . [ م َ زَ / زِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی بامزه . کیفیت بامزه . طعم خوش داشتن . خوش طعم بودن غذا. مزه داشتن . و رجوع به مزه شود. || خوش مزگی . طیبت . خوش طبعی . شوخ بودن . (یادداشت مؤلف ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد بامزگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی بامزگی


ترجمه بامزگی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه بامزگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی بامردنی

بامردنی . [ م َ دَ ] (اِخ ) قریه ای از نواحی نبنوی از توابع موصل و در جانب شرقی آن . (از معجم البلدان ).

معنی بامشاد

بامشاد. (اِخ ) نام خنیاگری درزمان خسروپرویز. (یادداشت مؤلف ). نام مطربی است که او نیز مانند باربد عدیل و نظیر نداشته . (برهان قاطع) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ شعوری ) (هفت قلزم )(از انجمن آرای نا

معنی بامس

بامس . [ م َ ] (اِ) ظاهراً مرکب از «با» مخفف بابا و «مس » بمعنی بزرگ و مه . این کلمه در تداول زرتشتیان یزد معنی پدر بزرگ و جد دارد.

معنی بامره

بامره . [ م ُرْ رَ ] (اِخ ) صورتی از ابومرة. و آن کنیه ٔ ابلیس است . (آنندراج ). شیطان . ابوخلاف : نیست اندر جهان نکونفسی نا کسی مانده چرخ را نه کسی اندرین کارگاه بامره تو به لاحولشان مشو غره . س

معنی بامسلک

بامسلک . [ م َ ل َ ] (ص مرکب ) (از: با + مسلک =راه و روش ) که دارای راه و روش باشد. صاحب عقیده .

معنی بامروت

بامروت . [ م ُ رُوْ وَ ] (ص مرکب ) (از: با+ مروت ) که مروت داشته باشد. جوانمرد برابر لامروت . (صوت اصلی کلمه ٔ مروت در زبان عربی مروءة است ) : خجند با کشت و برز بسیار است و مردمانی بامروت . (حدود العا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: